داستان ادريس و اثبات تحريف قرآن

Print Friendly, PDF & Email
قبلا در بحثی در اثبات تحریف قرآن از شجره ملعونه در سوره اسرا آیه ۶۰ نام بردیم و امروز در مورد یکی دیگر ازین دست آیات که از مصادیق تحریف در قرآن و از بین رفتن بخش هایی از آن میباشند میپردازیم.

در ادامه بحث تحريف قرآن به آياتى برميخوريم كه كاملا ناقص بيان شده و يا اينكه اگر هم بيان شده حالا ديگر در قرآن موجود، وجود ندارند.

در سوره مريم آيه ٥٦ نام ادريس بعنوان پيامبر آورده شده و در همين آيه تأكيد شده كه شرح حال ادريس در قرآن مطالبى نوشته شده، در صورتى كه در كل قرآن فقط ٢ ايه وجود دارد كه نام ادريس آمده در آنها ذكر شده و در هيچكدام اشاره اى به زندگى ايشان نشده.
پس آن قسمتهايى كه اشاره به زندگى وى داشته اند حتما از قرآن حذف شده اند.
سوره مريم آيه ٥٦: (وَٱذْكُرْ فِى ٱلْكِتَٰبِ إِدْرِيسَ ۚ إِنَّهُۥ كَانَ صِدِّيقًۭا نَّبِيًّۭا) 
ترجمه: بياد آور در قرآن در مورد ادريس، او پيامبر راستگويى بود.
سوره انبياء آيه ٨٥: (وَإِسْمَٰعِيلَ وَإِدْرِيسَ وَذَا ٱلْكِفْلِ ۖ كُلٌّۭ مِّنَ ٱلصَّٰابِرِينَ) (۸۵)
ترجمه: و اسماعيل و ادريس و ذولكفل همه از صابرين بودند.
با خواندن اين آيات بار ديگر به ابهام جديدى برميخوريم! و آن اينكه ذوالكفل كيست؟؟؟ در كجاى قرآن نام او برده شده؟؟ چرا فقط در همين آيه نام او اورده شده؟؟؟
آيا درمورد او آياتى وجود داشته كه اكنون در قرآن موجود نيست؟؟؟
ازين دست آيات بازهم در قرآن وجود دارد كه به مرور به برخى از آنها اشاره ميكنيم.
بحث تحريف براحتى میتواند دروغ روحانيون درباره عدم تحريف قرآن و الهی بودن آنرا و اینکه الله از آن محافظت کرده و میکند  را افشاء کند.

13 thoughts on “داستان ادريس و اثبات تحريف قرآن

  1. به نظر این ایه رو خیلی نمیشه ایراد حساب کرد و تحریف در نظر گرفت.برداشت شخصی خود من از ایه اینه که در این کتاب از ادریس یاد کن که ادم صادقی بوده یعنی همین ذکر نام هم کافی مثلا یادی ازش کرده باشی که مردم بفهمن جزو پیغمبر های صادق باشه.
    البته اینو بگم قصد دفاع ندارم از قران و حزب اللهی نیستم من طرفدار سایت شمام صرفا نظرمو گفتم که با توجه به ایراد های فراوان قران این یکی رو نمیشه جزو اونا گذاشت.

    1. درود بر شما
      از آنجایی که قرآن ادعا کرده است که یک کتاب کامل هست و هیچ خشک و تری نیست مگر اینکه ذکر آن در این کتاب رفته باشد, نبود داستان ادریس و امثال آن یا یک نقص بحساب می آید یا تحریف.
      در این آیه نیز ذکر شده که بیاد آور ادریس را در این کتاب, این یعنی اینکه درباره ادرس مواردی در کتاب موجود هست که باید آنهارا به یاد بیاوری, حال آنکه در کتابی که به عنوان قرآن موجود هست هیچ داستانی درباره ادریس وجود ندارد.

      1. برادر منطقی حرف بزنیم
        اولا ذکر یک مورد هم کافیست
        دوما فکر نمیکنید ایه را اینطور هم بشود معنا کرد:
        در قران ادریس را به یاد بیاور
        و ممکن است منظور ذکری از این پیامبر در غیر قران باشد

      2. مثل این که شبه هم بلد نیستید وارد کنید ، این متن کافی بود :
        ۱۲۴ هزار پیامبرداریم طبق گفته قرآن اما شاید به ۴۰ پیامبر هم نامشان در قرآن نیامده باشد .
        امــــــا : اگر برای هر پیامبر نصف صفحه اختصاص داشت ….
        این قرآن چندین هزار صفحه می شد . تازه این ها به کنار خیلی از اتفاقات همان پیامبران را نیز که گفته تعریف نکرده است . اگر قرآن یک کتاب تاریخی بود که خدا هم به تاریخ تعلق می گرفت اما اگر منظور هدایت است و نگفتن سخن بیهوده که من اسم ادریس را می شنوم به عنوان پیامبر که بدانم این فرد با این مشخصات کتب تاریخی پیامبر بوده و یا این که خداوند در هر مقطع زمانی پیامبرانش را معرفی می کند . اما هدف خداوند از هدایت من ، از زندگی او نیست از نام اوست چون در بسیاری از کتب دیگر زندگی او آمده (عین تمام پیامبران دیگر) و قرآن دارد او را به عنوان پیامبر فقط معرفی می کند . خود خداوند در قرآن می گویند این قصه ها برای هدایت اند نه چیز دیگری. خداوند داستان حضرت ابراهیم (ع) را بیان می کند و هدایت خویش را نیز ایضا . اما اگر بخواهد همه را بگوید که پس قرآن هیچ و پوچ می شود این چه هدایتی است که مدام داستان می گوید ؟ بلکه هدایت است که داستان برخی را که در آن نشانه های هدایت بسیار زیاد بودند بیان می کند . تمام داستان پیامبران برای درک حقیقت اند نه پی بردن به چگونگی زندگی آنان . حتی قرآن درمورد ذوالقرنین به تورات نیز ارجاع میدهد و بسیار کم می گوید . با قرآن راه جدید نشان داده میشود که ادامه راه قدیم است نه این که فقط از قدیم بگوید .
        این ها به کنار حتی تعداد رکعات نماز را نیز خداوند نگفته است . این یعنی بگیرید حبل الله را که پیامبر و قرآن باهم اند . هدایت شوید به نکاتی که در داستان هایی است که قرآن می گوید . هدف قرآن داستان گفتن به خاطر آگاهی و مطالعه تاریخدانان نیست . هدف قرآن داستان گفتن به خاطر هدایت است . پس نکته می گوید خداوند از داستان هایی که میخواهد و صلاح میداند .
        م.روشنگر شما از اعتقاد به خداوند مشکل دارید و این شبهات خنده دار نیز از همین جهل بیرون می آید . پس باید به کسی چون شما خدا اثبات شود بعد دین خداوند .

  2. دروغگو کم حافظه است قرآن نوبسان و آورندگان آن هم از این قاعده مستثنا نیستند و این خود نشانگر تحریف و دروغگویی در قرآن است.

  3. درود برشما.قرآن اساسا یک کتاب واحدنبوده ودرمواضع مختلف برپیامبراسلام به قول خودشان نازل شده.قرآن عثمان هم برپراکندگی ها وسردرگمی هاافزوده به صورتی که کمترآیه ای رامی توان یافت که لااقل سه آیه پشت هم ارتباط معنایی داشته باشند.خودمفسران قرآن هم این رافهمیدند ومعمولا آیه ها راجداجدا تفسیرومعنا میکنند.

    1. اگر ساده بودن دلالت بر نفهمین و رد اد عا باشد خب این قبل اینکه بر ما وارد باشه بر قران وارد هست عزیزم چون برو تحقیق بکن کلی ایه در قران هست که ساده بودنشو بیان کرده یعنی قرآن هم نمیفهمه چی میگههههههههههههههه؟

  4. سلام . استدلال شما ضعیف است . ایه میگوید دراین کتاب از ادریس هم نانمی ببر. همین. و در ضمن کتابی که در ان هر تر و خشکی را بیان کرده است . منظور قران نیست بلکه کتاب هستی و قوانین هستی است. و سند ان از ان نمونه ایه ۲ سور الرحمن که حتی قبل از خلقت انسان اورده شده.

    1. درود بر شما

      دوست نازنين تمام مفسرين قرآن در ١٢٠٠ سال گذشته كلمه الكتاب وارد شده در آيات قرآن را اشاره به خود قرآن معرفى كرده اند.
      تفسير شما فقط نظر شخصى شماست و اگر براى ادعايتان مدركى داريد بفرماييد ما هم ببينيم.

  5. قرآن پر از مهملاتی این چنینی است
    فرض کنیم در قرآن گفته شده که نام این پیامبران رو هم بیاور و ذکر کن که آدمهای خوبی بودند و فقط از اسم اونها به نیکی یاد کن.
    سوال مهمی که در ذهن خواننده شکل می گیرد این است که مگر کتاب قرآن مثل پل و خیابان است که باید در آنها به افتخار کسی نام او را در آنجا بگذاریم. مگر اسم مهم است. آیا بهتر نیست به جای اسم آن افراد از خدمات آنها و دلیل ذکر نامشان اشاره می شد.
    قرآن کتاب هدایت بشر است و جای اضافی برای فقط بیان چند اسم بی مسما و بدون دانستن این که اصلا این فرد کیست و چکار کرده و چرا مورد احترام است نیست.
    آیا در هیچ جای جهان تقدیر و تقدیس یک فرد تنها با ذکر نام و بدون هیچ نوع اشاره ای ولو به شکل گذرا و تیتروار به شرح خدمات و دادن حداقل اطلاعات راجع به فرد کاری عبس و بیهوده نیست.
    قرآن یک کتاب تزیینی نیست. قرآن خو.د را کتاب هدایت میداند کتاب روشن کننده و مبین می داند. چگونه این کتاب روشن مخاطب را با چند اسم و بدون هیچ توضیح اضافی تنها می گذارد . آیا راه و مسیر تنها با صرف ذکر نام انسانهاست.
    آیا فقط ذکر نام چند نفر سوالات و چالشهای بیشتری را پیش پای مخاطب کتاب نمی گذارد که اصلا اینها چه کار کرده اند که شایسته واژه صابرین هستند. مصداق صبر و بردباری اینها دقیقا چه بوده که مستحق عنایات ویژه پروردگارشان شده اند. چگونه می توانند اسوه و الگویی برای داشتن شکیبایی بیشتر برای مخاطب کتاب باشند.
    آیا مفاخر و بزرگان و دانشمندان ترجیه می دهند که فقط نام آنها در جایی ذکر شود یا اینکه راه آنها ادامه یابد و متد و مسیر آنها در همه جا گسترش پیدا کند؟ ذکر اسم به خودی خود چه معرفتی را به مخاطب می افزاید.
    مثالی می زنم اگر کتاب داریم که ادعای آن هدایت بشر نیست بلکه ادعایی به مراتب پایین تر دارد مثلا موفقیت در کنکور آیا این کتاب که با این هدف ارائه و نازل شده است باید اسامی نفرات اول کنکور را بدهد و بگوید اینها اول شده اند و یا برعکس متد و روش آنها را بگوید که چه کارهایی کردند و یا نکردند که اول شدند. ایا در کتاب اشپزی اسم غذا مهم است یا طرز تهیه و مواد لازم و شرایط پختن غذا. چه بسایک غذا با مواد تشکیل دهنده یکسان و طرز تهیه یکسان اسامی مختلف دارد. بیشتر از اسم این مسمی است که اهمیت دارد. بنابراین ذکر اسم بدون اشاره به کارکرد و هدف عملی خردمندانه به حساب نمی آید.
    با آوردن نام ذی الکفل در قرآن فرض کنیم خیلی ها اسم بچه خود را ذی الکفل بگذارند بدون اینکه بدانند او دقیقا که بوده و چه کرده؟ آیا این که تعداد افراد با اسم ذی الکفل و یا آلبرت زیاد شوند و همه این اسم را برگزینند زیبنده تر است یا اینکه مسیر و راه آلبرت را دنبال کنند و بلکه آنرا تعالی ببخشند.
    به نظر می رسد در جایی که ذوالقرنین شانس این را دارد که بخشی از زندگی و راه و روشش ذکر شود خیلی عجیب است که سیره دیگران و علت خشنودی الله از انان ذکر نمی شود و تنها در حد یک اسم باقی می مانند در حالی قران طبق ادعای خودش کتاب راه و رسم زندگی است نه کتاب اعلام اسامی مبهم.

Comments are closed.