رد ادعاى معجزه بيگ بنگ در قرآن

Print Friendly, PDF & Email

يكى از ادعاهای معجزات علمى قرآن اين است كه در قرآن از نظريه بيگ بنگ صحبت شده است که به بررسى اين ادعا خواهيم پرداخت.
آيه ای كه از آن برای اثبات اين ادعا استفاده ميشود آیه ۳۰ سوره انبيا میباشد:
أوَ َلمْ يَرَ اَّلذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَ الأَْرْضَ كاَنتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما وَ جَعَلْنا مِنَ اْلماءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ أَ فَلا يُؤْمِنُونَ
ترجمه: آيا كافران نديدند كه آسمانها و زمين به هم پيوسته بودند و ما آنها را از يكديگر باز كرديم؟، و هر چيز زنده‌ای را از آب قرار داديم، آيا ايمان نمی‌آورند!

معمولاً اين آيه را مترجمين به »آسمانها و زمين يكى بودند، سپس آنها را جدا كرديم« ترجمه ميكنند. قبل از اينكه هر بحثى را مطرح كنيم از شما دعوت ميكنم به اين آيه بيشتر توجه كنيد، گفته است آيا كافران نديدند كه آسمانها و زمين به هم پيوسته بودند و ما آنها را از يكديگر باز كرديم؟
آيا واقعا اگر خدا گوینده این آیات باشد, فكر ميكند كافران بايد اين اتفاق را اگر هم افتاده باشد ديده باشند؟
كدام انسانى خلقت كائنات را ديده است كه الله از كافران انتظار دارد آنرا ديده باشند و به دليل اين ديدن خود به او ايمان بياورند؟
مدعيان اينكه قرآن بيگ‌بنگ را پيش‌بينى كرده است ميگويند اين آيه از سينگولاريتى سخن ميگويد. در بررسى اين آيه بايد به نكات زير اشاره كرد:
نخست اينكه در زمان سينگولاريتى زمين و آسمان يكى نبودند، اساساً زمينى وجود نداشته است كه بخواهد با آسمان يكى باشد، زمين ميليونها سال بعد بوجود آمده است.
دوم اينكه بر اساس اين آيه زمين از آسمانها جدا شده است، اگر منظور از آسمانها كائنات باشد بازهم اين آيه غلط ميشود.
سوم اينكه برای درک اين آيه بايد به توضيحى كه قرآن از نحوه پيدايش جهان ميدهد توجه كرد. داستان خلقت جهان در قرآن ريشه در اساطير باستانى منطقه دارد، بويژه اساطير بابلى و داستان گيلگميش دارد. در حماسه گيلگميش كه بسيار قديميتر از قرآن است نيز دقيقا از يكى بودن آسمانها و زمين و بعد جدا شدن آنها سخن رفته است. ايده جدا شدن زمين و آسمانها از يكديگر در ساير اساطير منطقه نيز يافت ميشود، مثلا در مصر باستان باور بر اين بوده است كه خدای زمين (جب) و خدای آسمان (نات) به يكديگر چسبيده بودند و جداشدن اختياری آنها سبب شكل گيری جهان بصورت فعلى شد. بنابر اين ماجرای جدا شدن زمين از آسمانها ارتباطى به بيگ بنگ ندارد و از اساطير و افسانه های ملل مجاور اعراب به قرآن راه يافته است و اگر واقعا بخواهيم آنقدر نادان باشيم كه آنرا به بيگ بنگ نسبت بدهيم، بايد امتياز را به كفار مصری و بابلى بدهيم نه به محمد بن عبدالله.
نمونه اين آيات در كتاب پيدايش تورات نیز وجود دارد ولی همان عبارتها به شيوه ديگری در قرآن آمده است:
تورات كتاب پيدايش، ١: ٦ تا ٩ : سپس خدا فرمود: توده‌های بخار از هم جدا شوند تا آسمان در بالا و اقيانوسها در پايين تشكيل گردند. خدا توده‌های بخار را از آبهای پايين جدا كرد و آسمان را بوجود آورد. شب گذشت و صبح شد و اين روز دوم بود.
ولی ريشه‌های اين افسانه به داستانهای بابلى‌ها و بين النهرينى‌ها بر ميگردد. قرآن پر از افسانه‌هايى است كه این افسانه‌ها از افسانه‌های باستانى سومری ها، بابلى ها و كنعانى ها و غيره منشا گرفته‌اند.
روشن است كه محمد در مورد بيگ‌بنگ سخن نميگويد، بلكه اسطوره‌ای باستانى را كه وارد كتب يهودی نيز شده است را بازگو ميكند. از رد ادعای اشاره به بيگ بنگ در قرآن گذشته، باید گفت که آيه بالا با آيه ۱۱ از سوره فصلت در تناقض است.

سوره فصلت آيه ١١: ثُمَّ اسْتَوى َلإِى السَّماءِ وَ هِيَ دُخانٌ فَقالَ َلها وَ ِللأَْرْضِ اْئتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قاَلتا أَتَيْنا طاِئعِينَ.
ترجمه: سپس اراده آفرينش آسمان فرمود در حالی كه به صورت دود بود، به آن و به زمين دستور داد به وجود آئيد و شكل گيريد، خواه از روی اطاعت و خواه اكراه آنها گفتند: ما از روی طاعت ميآئيم!
البته اين ترجمه آيت الله مكارم شیرازی ميباشد و ایشان نيز معمولاً تر‌دست خوبى در تغییر ترجمه آیات هستند. به ترجمه آیه توجه داشته باشيد كه الله با چيزی كه وجود ندارد صحبت ميكند و به آن ميگويد بوجود بيا. مگر الله این درک را ندارد که چيزی كه وجود ندارد، وجود ندارد و نمیشود با آن حرف زد ؟
اما ترجمه عبدالمحمد آيتى در مورد این آیه چنین است: سپس به آسمان پرداخت و آن دودی بود پس به آسمان و زمين گفت: خواه يا ناخواه بياييد گفتند : فرمانبردار آمديم
دليل اينكه اساساً در ترجمه آيتى, از بوجود آمدن سخنى به ميان نيامده، اين است كه مطالب قرآن گاهی آنقدر مبهم هستند که مترجمین قرآن نمی‌توانند بفهمند چه ميگويد، هركس برای خود ترجمه‌ای را انجام داده است.
در واقع ميان آيه‌ای كه اسلامگرايان تلاش ميكنند از آن بيگ‌بنگ را بيرون بكشند و اين آيه تناقض وجود دارد، يكى از جدا شدن سخن گفته است و ديگری به هم آمدن و پيوستن. كدام يک از اين دو روايت درست است؟ آيا آسمان و زمين به هم چسبيده بودند و الله آنها را از هم جدا كرده است يا اينكه از هم جدا بودند و الله آنها را به يكديگر پيوند داده است؟
آیا با وجود تمامی این اشتباهات و تناقضات هنوز باید باور کرد که قرآن کلام خداست برای هدایت بشر ؟؟

 

18 thoughts on “رد ادعاى معجزه بيگ بنگ در قرآن

  1. این نکته نیازمند بررسی سایر ایات در مورد آسمان و زمین است که در مجموع برداشت محمد را از آسمان و زمین شرح می دهد.
    در واقع به باور محمد آسمان و زمین هر دو یک صفحه خیلی بزرگ هستند که در ابتدا به هم چسبیده شده بودند و بعد از هم جدا می شوند. این دقیقا مثل خیمه ها و چادرهایی است که روی زمین است و بعد برافراشته شده و با ستونهایی نگه داشته می شوند تا بر روی زمین نیفتند . خداوند در قرآن ادعا می کند که نگه داشتن آسمان سنگین کاری بسیار دشوار است و اگر بخواهد کفار را آزار کند تکه از اسمان (همان خیمه ای که الله بر روی زمین بر افراشته ) را رها خواهد کرد تا بر سر کفار بیفتد. خیمه هارا با استفاده از یک ستون نگه میدارد که کسی نمی تواند ببیند.

    این داستان طولانی را از ابتدای خلقت و براساس آیات قرآن پی می گیرم.

    الله پیش از آنکه تصمیم بگیرد گیتی (زمین و آسمانها و ستارگان) را خلق نماید، دارای عرش (تخت پادشاهی) بود؛ پرسش اساسی که در اینجا مطرح می‌گردد این است که:
    آیا عرش الله مخلوق است یا ازلی؟
    اگر مخلوق است پس کی خلق شده؟
    آیا الله زمانی بدون عرش بوده ؟
    آب چطور؟
    هنگامیکه الله تصمیم به پیدایش عالم ماده (زمین و هفت طبقه ی آسمان و ستارگان) را گرفت، عرش الهی (تخت پادشاهی احتمالا چوبی او ) روی آب قرار داشت:
    وَهُوَ الَّذِي خَلَق السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَكَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاء لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَلَئِن قُلْتَ إِنَّكُم مَّبْعُوثُونَ مِن بَعْدِ الْمَوْتِ لَيَقُولَنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ إِنْ هَذَا إِلاَّ سِحْرٌ مُّبِينٌ(هود/۷)و اوست كسى كه آسمانها و زمين را در شش هنگام آفريد و عرش او بر آب بود تا شما را بيازمايد كه كدام‏يك نيكوكارتريد و اگر بگويى شما پس از مرگ برانگيخته خواهيد شد قطعا كسانى كه كافر شده‏اند خواهند گفت اين جز جادوئی آشكار نيست.
    فرشتگان الله عرش او را حمل کرده و از روی آب به آسمان طبقه ی هفتم بردند و در آنجا او را تسبیح می کنند:
    الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَمَنْ حَوْلَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَيُؤْمِنُونَ بِهِ وَيَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَّحْمَةً وَعِلْمًا فَاغْفِرْ لِلَّذِينَ تَابُوا وَاتَّبَعُوا سَبِيلَكَ وَقِهِمْ عَذَابَ الْجَحِيمِ (غافر/۷) فرشتگاني كه حاملان عرشند و آنها كه گرداگرد آن (طواف مي‏كنند) تسبيح و حمد خدا مي‏گويند و به او ايمان دارند و براي مؤ منان استغفار مي‏نمايند که آنها را از عذاب سخت نجات بده.
    در روز قیامت، هشت تن از همین فرشتگان، عرش او را حمل می کنند و آنرا از آسمان هفتم به پائین برای رسیدگی به امور بندگان می آورند:
    وَالْمَلَكُ عَلَى أَرْجَائِهَا وَيَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ يَوْمَئِذٍ ثَمَانِيَةٌ (حاقه/۱۷) ملکه ها در جوانب و كناره‌های آسمان قرار می‌گيرند و آن روز عرش پروردگارت را هشت فرشته بر فراز همه آنها حمل می‌کنند

    الله در ابتدا و پیش از هر گونه آفرینشی، زمین و سپس آنچه را که در آن است را خلق می‌کند:
    هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُم مَّا فِي الأَرْضِ جَمِيعًا ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ (بقره/۲۹) اوست آن كسى كه آنچه در زمين است همه را براى شما آفريد سپس به آسمان پرداخت و آنان را به صورت هفت آسمان بر هم قرار داد و او به هر چيزى داناست.

    او زمین را در دو روز خلقت نمود:
    قُلْ أَئِنَّكُمْ لَتَكْفُرُونَ بِالَّذِي خَلَقَ الْأَرْضَ فِي يَوْمَيْنِ وَتَجْعَلُونَ لَهُ أَندَادًا ذَلِكَ رَبُّ الْعَالَمِينَ (فصلت/۹) بگو: آيا شما به آن كسي كه زمين را در دو روز آفريد كافر هستيد؟ و براي او همانندهائي قائل مي‏شويد؟ او پروردگار جهانيان است.
    و در دو روز دیگر آنچه را که در زمین است خلق می نماید.
    پس خلقت زمین و آنچه را که در آن است، در چهار روز به پایان می‌رسد:
    وَجَعَلَ فِيهَا رَوَاسِيَ مِن فَوْقِهَا وَبَارَكَ فِيهَا وَقَدَّرَ فِيهَا أَقْوَاتَهَا فِي أَرْبَعَةِ أَيَّامٍ سَوَاء لِّلسَّائِلِينَ (فصلت/۱۰) و در آن لنگرهائی (کوهها) قرار داد و بركاتي در آن آفريد، و مواد غذائي مختلف آن را مقدر فرمود، اينها همه در چهار روز بود، درست به اندازه نياز تقاضا كنندگان!
    یادآوری یک نکته را ضروری می‌دانم و آن اینکه با توجه به سیاق آیه، خلقت خود زمین در ۲ روز نمی‌تواند بخشی از ۴ روزی باشد که الله برای قرار دادن کوه و مواد غذائی وقت صرف کرده، باشد؛ بنابراین با توجه به دو آیه اخیر (فصلت ۹ و ۱۰)، خلقت زمین به همراه آماده کردن آن برای زندگی، به تنهائی ۶ روز از وقت الله را گرفته است.
    به نظر می‌رسد این از فراموشکاری محمد و بد بیان کردن اوست، از دید من و با توجه به شناختی که از این کتاب دارم، منظور او این است که الله تا اینجا ۴ روز وقت صرف کرد.
    پس از این است که به سراغ آسمان‌ها می رود، در فضای آسمان، گرد و غبار ناشی از پیدایش زمین بود(بسیاری از مفسیرین قدیمی مانند ابن کثیر و بغوی معتقدند که این دود همان بخار آب ناشی از پیدایش زمین بود)، او بر روی زمین قرار گرفت و شروع به خلقت آسمان نمود:

    ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء وَهِيَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ اِئْتِيَا طَوْعًا أَوْ كَرْهًا قَالَتَا أَتَيْنَا طَائِعِينَ (فصلت/۱۱) سپس به آسمان پرداخت در حالي كه به صورت دود بود، به آن و به زمين دستور داد به بیائید (سر جایتان) و شكل گيريد، خواه از روي اطاعت و خواه اكراه! آنها گفتند: ما از روي طاعت مي‏آئيم.

    فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فِي يَوْمَيْنِ وَأَوْحَى فِي كُلِّ سَمَاء أَمْرَهَا وَزَيَّنَّا السَّمَاء الدُّنْيَا بِمَصَابِيحَ وَحِفْظًا ذَلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ (فصلت/۱۲) در اين هنگام آنها را به صورت هفت آسمان در دو روز آفريد، و آنچه را مي‏خواست در هر آسماني مقدر فرمود، و آسمان پائين را با چراغهائی زينت بخشيديم و (با شهاب‌ها) از استراق سمع شياطين حفظ كرديم، اين است تقدير الله دانا.

    پس از اتمام کار ساخت(خلقت) آسمان، آسمان و زمین به هم چسبیده بودند:
    أَوَلَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاء كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ أَفَلَا يُؤْمِنُونَ (انبیاء/۳۰) آيا كسانى كه كفر ورزيدند ندانستند كه آسمانها و زمين هر دو به هم چسبیده بودند و ما آن دو را از هم جدا ساختيم و هر چيز زنده‏اى را از آب پديد آورديم آيا ايمان نمى‏آورند.
    نقل از تفسیر ابن کثیر در رابطه با تفسیر “السماوات و الارض کانتا رتفقا ففتقناهما”:
    قال ابوسعید بن جبیر: کانت السماء و الارض ملتزقین، فلما رفع السماء و ابرز منها الارض، کان ذالک فتقهما الذی ذکر الله فی کتابه.
    و قال الحسن و قتاده: کانتا جمیعا ففصل بینهما بهذا الهواء.
    هرگاه قرآن از الم یروا و یا الم تر استفاده کرده، منظورش آیا ندانستید است، یعنی من الله به شما خبر می‌دهم (برای بیان واقعیت مسلم است)؛ این باور برگرفته از دانش یونانیان باستان است که اعتقاد داشتند خدا در ابتدا آسمان را بر روی زمین آفرید و آنرا بالا برد.
    الله آسمان را از روی زمین بلند کرد و آنرا بالا برد:

    رَفَعَ سَمْكَهَا فَسَوَّاهَا (نازعات/۲۸ )سقف کلفتش را بالابرده و آن را منظم ساخت.

    در واقع به باور محمد آسمان و زمین هر دو یک صفحه خیلی بزرگ هستند که در ابتدا به هم چسبیده شده بودند و بعد از هم جدا می شوند. این دقیقا مثل خیمه ها و چادرهایی است که محمد علم میکرده است. خیمه هارا با استفاده از یک ستون نگه میداشت. حالا الله هم به تبعیت از همین قانون صفحه آسمانها را با یک سری ستونهای نامرعی نگه میدارد.
    خَلَقَ السَّمَاوَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا ۖ وَأَلْقَىٰ فِي الْأَرْضِ رَوَاسِيَ أَنْ تَمِيدَ بِكُمْ وَبَثَّ فِيهَا مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ ۚ وَأَنْزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَنْبَتْنَا فِيهَا مِنْ كُلِّ زَوْجٍ كَرِيمٍ (سوره لقمان آیه۱۰)
    آسمانها را بى‏هيچ ستونى كه آن را ببينيد(ستون نامرعی) خلق كرد و در زمين كوههاى استوار بيفكند تا [مبادا زمين] شما را بجنباند و در آن از هر گونه جنبنده‏اى پراكنده گردانيد و از آسمان آبى فرو فرستاديم و از هر نوع [گياه] نيكو در آن رويانيديم

    اللَّهُ الَّذي رَفَعَ السَّماواتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها ثُمَّ اسْتَوي‏ عَلَي الْعَرْشِ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ کُلٌّ يَجْري لِأَجَلٍ مُسَمًّي يُدَبِّرُ الْأَمْرَ يُفَصِّلُ الْآياتِ لَعَلَّکُمْ بِلِقاءِ رَبِّکُمْ تُوقِنُونَ (سوره رعد آیه ۲)
    خدا همان کسی است که آسمانها را ، بدون ستونهایی که برای شما دیدنی باشد ، برافراشت ، سپس بر عرش استیلا یافت ( و زمام تدبیر جهان را در کف قدرت گرفت ) و خورشید و ماه را مسخّر ساخت ، که هر کدام تا زمان معینی حرکت دارند! کارها را او تدبیر می کند آیات را ( برای شما ) تشریح می نماید شاید به لقای پروردگارتان یقین پیدا کنید!

    پس از اینکه خلقت آسمان و زمین به اتمام رسید و عرشش را که بر روی آب قرار داشت بالا برد، او بر روی عرش قرار گرفت:

    للَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ مَا لَكُم مِّن دُونِهِ مِن وَلِيٍّ وَلَا شَفِيعٍ أَفَلَا تَتَذَكَّرُونَ(سجده/۴) الله كسى است كه آسمانها و زمين و آنچه را كه بین آن دو است در شش روز آفرید، آنگاه بر عرش قرارگرفت براى شما به جز او ولی و شفاعت کننده ای نيست آيا اندرز نمى‏گيريد؟
    إِنَّ رَبَّكُمُ اللّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهَارَ يَطْلُبُهُ حَثِيثًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسَخَّرَاتٍ بِأَمْرِهِ أَلاَ لَهُ الْخَلْقُ وَالأَمْرُ تَبَارَكَ اللّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ (اعراف/۵۴) همانا پروردگار الله است کسی که آسمانها و زمين را در شش روز آفريد سپس بر عرش قرار گرفت، روز را به شب كه شتابان آن را مى طلبد مى‏پوشاند و خورشيد و ماه و ستارگان را كه به فرمان او رام شده‏اندپ، همانا خلقت و امر از آن اوست؛ خجسته باد (بر) الله که پروردگار جهانيان است.
    إِنَّ رَبَّكُمُ اللّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يُدَبِّرُ الأَمْرَ مَا مِن شَفِيعٍ إِلاَّ مِن بَعْدِ إِذْنِهِ ذَلِكُمُ اللّهُ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ أَفَلاَ تَذَكَّرُونَ(یونس/۳) پروردگار شما الله است کسی كه آسمانها و زمين را در شش هنگام آفريد سپس بر عرش قرار گرفت، كار [آفرينش] را تدبير مى‏كند شفاعتگرى جز پس از اذن او نيست اين است‏، الله پروردگار شماست پس او را بپرستيد آيا پند نمى‏گيريد؟
    و در چندین ایه‌ی دیگر به این مفهوم اشاره دارد…..
    اما آسمان ممکن بود بر روی زمین سقوط نماید، این بود که الله آن را نگه می‌دارد تا مبادا بیفتد در واقع با استفاده از همان ستونهای نامرعی که در ایات(لقمان ۱۰ و رعد ۲)گفته شد :
    أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُم مَّا فِي الْأَرْضِ وَالْفُلْكَ تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَيُمْسِكُ السَّمَاء أَن تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُوفٌ رَّحِيمٌ (حج/۲۲) آيا نديده‏اى كه الله آنچه را در زمين است به نفع شما رام گردانيد و كشتيها در دريا به فرمان او روانند و آسمان را نگاه مى‏دارد تا [مبادا] بر زمين فرو افتد مگر به اذن خودش در الله نسبت به مردم سخت رئوف و مهربان است.

    إِنَّ اللَّهَ يُمْسِكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ أَن تَزُولَا وَلَئِن زَالَتَا إِنْ أَمْسَكَهُمَا مِنْ أَحَدٍ مِّن بَعْدِهِ إِنَّهُ كَانَ حَلِيمًا غَفُورًا (فاطر/۴۱)همانا الله آسمانها و زمين را نگاه مى‏دارد تا نيفتند و اگر بيفتند بعد از او هيچ كس آنها را نگاه نمى‏دارد اوست بردبار آمرزنده.
    او پیش از پرداختن به آسمان، که شامل آفرینش زینت‌های آن(ستارگان)، جدا و منظم ساختن طبقات آن است؛ تمام آنچه را که در زمین است، آفرید:
    هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُم مَّا فِي الأَرْضِ جَمِيعًا ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ (بقره/۲۹) اوست آن كسى كه تمام آنچه در زمين است همه را براى شما آفريد سپس به آسمان پرداخت و آنان را به صورت هفت آسمان قرار داد و او به هر چيزى داناست.

    این آیه صراحتا می گوید همه آنچه روی زمین است قبل از آفرینش آسمان خلق شده یعنی گیاهان و جانوران و خلاصه هر چیزی که ر روی زمین دیده میشه . این وسط فرگشت و اومدن و رفتن دایناسورها و خیلی چیزهای دیگه هم که طبق معمول جا میمونه دیگه و مستقیم بعد ۶ روز ناقابل میرسیم به گیاهان و جانوران و قاره ها و اکو سیستمی که روی زمین هست . حتی اگر ۶ دوره به جای ۶ روز در نظر بگیریم اوضاع بدتر می شود چون بعد از ۶ دوره و انجام تکاملات و فرگشت روی زمین تازه آسمان باید خلق بشود. ثم در زبان عرب ایفای تاخیر دارد و به هیچ عنوان به معنی همزمان نیست. اگر آسمان در ابتدا خلق میشد و بعد به زمین می پرداخت شاید راه گریز بیشتری می داشت.
    خلقت آسمان و ستارگان و تمام امور مربوط به آن، جمعا دو روز به طول انجامید، او آسمان را با اسلحه ی شهاب سنگ از شر استراق سمع شیاطین که برای شنود امور غیبی بر پشت هم سوار می شدند، حفظ نمود و پائین ترین آسمان را با ستارگان زینت داد:

    فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فِي يَوْمَيْنِ وَأَوْحَى فِي كُلِّ سَمَاء أَمْرَهَا وَزَيَّنَّا السَّمَاء الدُّنْيَا بِمَصَابِيحَ وَحِفْظًا ذَلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ (فصلت/۱۲) در اين هنگام آنها را به صورت هفت آسمان در دو روز آفريد، و آنچه را مي‏خواست در هر آسماني مقدر فرمود، و آسمان پائين را با چراغهاي زينت بخشيديم و (با شهابها) از استراق سمع شياطين حفظ كرديم، اين است تقدير الله دانا. (کلمه دنیا در سما الدنیا از ریشه دنی به معنی پایین و پست است)
    إِنَّا زَيَّنَّا السَّمَاء الدُّنْيَا بِزِينَةٍ الْكَوَاكِبِ (صافات/۶) ما آسمان پائين (دنیا) را با ستارگان تزيين كرديم.
    وَحِفْظًا مِّن كُلِّ شَيْطَانٍ مَّارِدٍ (صافات/۷) و آنرا (آسمان) از هر شيطان سركشى نگاه داشتيم.
    لَا يَسَّمَّعُونَ إِلَى الْمَلَإِ الْأَعْلَى وَيُقْذَفُونَ مِن كُلِّ جَانِبٍ (صافات/۸) آنها نمي‏توانند به (سخنان) فرشتگان عالم بالا گوش فرا دهند (و هرگاه چنين بخواهند) از هر سو هدف تيرها قرار مي‏گيرند.

    دُحُورًا وَلَهُمْ عَذَابٌ وَاصِبٌ (صافات/۸) آنها به شدت به عقب رانده مي‏شوند، و براي آنان عذاب دائم است.
    إِلَّا مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ ثَاقِبٌ (صافات/۹) مگر آنها كه در لحظه‏اي كوتاه براي استراق سمع به آسمان نزديك شوند كه شهاب ثاقب آنها را تعقيب مي‏كند! شرح کامل ایات مربوط به پرتاب شهاب سنگ به سوی جنها در مقاله این موضوع آمده است.
    همان گونه که ملاحظه می‌گرد، الله مدت زمان بیشتری برای پیدایش زمین صرف می‌کند و آنرا در چهار روز آماده می‌نماید.
    آسمان را با زینت‌های آن (ستارگان) و پدافند آن(شهاب سنگها ) را در دو روز خلق می‌نماید.از نظر بیان کننده‌ی قرآن، خلقت زمین و آنچه را که در آن است از خلقت آسمان مشکل‌تر بود.
    اما شاید عده‌ای به آیات سوره‌ی نازعات اشاره نمایند که در آنجا الله می‌گوید که بنای آسمان و بالا بردنش از خلقت شما مشکلتر است، این آیات نشانه دهنده‌ی وجود تناقض در قران است، همانگونه که در بالا بیان کردم (۲۹ سوره‌ی بقره و آیات ۹ تا ۱۱ سوره‌ی فصلت،) قران می‌گوید که ما نخست زمین و هرآنچه که در ان است را آفریدیم و سپس به آسمان خلقت آسمان پرداختیم، ولی در آیات پائین قرآن می‌گوید که ما پس از خلقت آسمان (بر زمین) ، بالا بردن آن و درآوردن تاریکی و روشنائی‌اش (روز و شب) اقدام به آماده سازی زمین و در آوردن کوه و آب و کشتزارها نمودیم:

    أَأَنتُمْ أَشَدُّ خَلْقًا أَمِ السَّمَاء بَنَاهَا(نازعات/۲۷) آيا آفرينش شما مشكل تر است يا آفرينش آسماني كه بنایش نموده؟!
    رَفَعَ سَمْكَهَا فَسَوَّاهَا (نازعات/۲۸) سقف کلفتش را بالا برده و آن را منظم ساخت.
    وَأَغْطَشَ لَيْلَهَا وَأَخْرَجَ ضُحَاهَا(نازعات/۲۹) و شبش را تيره و روزش را آشكار گردانيد.
    و الارض بَعْدَ ذَلِكَ دَحَاهَا(نازعات/۳۰) و زمين را بعد از آن گسترش داد.
    أَخْرَجَ مِنْهَا مَاءهَا وَمَرْعَاهَا (نازعات/۳۱) آبش و چراگاهش را از آن بيرون آورد.
    وَالْجِبَالَ أَرْسَاهَا (نازعات/۳۲) و كوهها را لنگر آن گردانيد.
    ضمنا این آیات اشاره به زنده شدن انسان پس از مرگ می‌نماید؛ قرآن می‌پرسد:
    آیا کسی که آسمان به این کلفتی را بالا برد؛ نمی‌تواند شما را که کاری آسان‌تر از بالا بردن آسمان است را دوباره خلق نماید؟
    منظور از شما، انسان‌ها هستند و نه زمین.

    البته از دید شیعه آسمان و زمین به خاطر علی و فرزندانش خلق شدند:
    ان الله خلق السماوات و الارضين لاجل علی و جعله صراطه المستقيم و عينه و بابه الذی يؤتى منه، و حبله المتصل بينه و بين عباده من رسل و انبياء و حجج واولياء (الوافی فيض کاشانی/جلد ۲ / جزء ۸ صفحه ۲۲۴).
    برخی برای علمی جلوه دادن قرآن و اینکه این کتاب اشاره به کروی بودن زمین دارد به ایات مربوط به دو مغرب و دو مشرق اشاره دارند، شرح کامل این موضوع در اینحا.
    برخی دیگر نیز برای اینکه قرآن را علمی جلوه دهند اشاره دارند که قران گفته در روز قیامت خورشید و ستارگان کدر می‌شوند و ماه و خورشید به هم می‌چسبند؛ ایشان اشاره به چند ملیارد سال آینده دارند که خورشید به صورت کوتوله سفید گرمایش زیاد می‌گردد، نخست سیاره تیر و سپس ناهید و زمین را می‌بلعد، در آن هنگام گرمای خورشید به حدی می‌رسد که هیچ حیاتی بر زمین نیست:
    فَإِذَا بَرِقَ الْبَصَرُ (قیامه/۷) بگو در آن هنگام كه چشمها از شدت وحشت به گردش در آيد
    وَخَسَفَ الْقَمَرُ (قیامه/۸) و ماه بی نور گردد.
    وَجُمِعَ الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ (قیامه/۹) و خورشيد و ماه یک جا جمع شوند.
    اگر یکی دو آیه پائین‌تر بروند پاسخ خود را خواهند گرفت:
    يَقُولُ الْإِنسَانُ يَوْمَئِذٍ أَيْنَ الْمَفَرُّ (قیامه/۱۰) آن روز انسان مى‏گويد راه فرار كجاست.
    یعنی زمانی که خورشید و ماه به هم می‌چسبند انسان گواه این موضوع است؛ شاهدی که با دیدن این صحنه‌ها برق از چشمانش می‌پرد.
    البته قران به طور واضح گفته است که زمین ثابت می‌باشد:
    وَهُوَ الَّذِي مَدَّ الأَرْضَ وَجَعَلَ فِيهَا رَوَاسِيَ وَأَنْهَارًا وَمِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ جَعَلَ فِيهَا زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهَارَ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ (رعد/۳) و او كسي است كه زمين را گسترد و در آن كوهها و نهرهائي قرار داد و از تمام ميوه‏ها در آن دو جفت آفريد شب را بر روز مي‏پوشاند، در اينها آياتي است براي آنها كه تفكر مي‏كنند.
    مد در قرآن برای بیان چیزی که بطور کاملا مستقیمی کشیده و امتداد دارد بیان می‌گردد، در سوره‌ی فرقان، قرآن هنگامی که از کشید شدن سایه و امتداد آن سخن می گوید، از کلمه‌ی مد استفاده می‌کند:
    أَلَمْ تَرَ إِلَى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ وَلَوْ شَاء لَجَعَلَهُ سَاكِنًا ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَيْهِ دَلِيلًا (فرقان/ ۴۵) آيا نديده‏اى كه پروردگارت چگونه سايه را گسترده است و اگر مى‏خواست آن را ساكن قرار مى‏داد آنگاه خورشيد را بر آن دليل گردانيديم , پس نور خورشید برای آن دلیلی قرار دادیم .
    و همچنین در این آیه:
    هوَالأَرْضَ مَدَدْنَاهَا وَأَلْقَيْنَا فِيهَا رَوَاسِيَ وَأَنبَتْنَا فِيهَا مِن كُلِّ شَيْءٍ مَّوْزُونٍ (حجر/۱۹) و زمين را گسترانيديم و در آن لنگرها (كوهها)ى استوار افكنديم و از هر چيز سنجيده‏اى در آن رويانيديم .
    پس از نظر قرآن، همانگونه که سایه راست است و اگر در فضائی بدون مانع قرار بگیرد، این راستی ادامه دارد، زمین نیز اینگونه است.
    زمین ثابت است!:
    أَمَّن جَعَلَ الْأَرْضَ قَرَارًا وَجَعَلَ خِلَالَهَا أَنْهَارًا وَجَعَلَ لَهَا رَوَاسِيَ وَجَعَلَ بَيْنَ الْبَحْرَيْنِ حَاجِزًا أَإِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ (نمل/۶۱) يا كسي كه زمين را مستقر کرد (ثابت گذاشت)، و در ميان آن نهرهائي روان ساخت، و براي زمين كوههاي ثابت و پا بر جا ايجاد كرد، و ميان دو دريا مانعي قرار داد آيا معبودي با الله است ؟، نه بلكه اكثر آنها نمي‏دانند.
    اللَّهُ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ قَرَارًا وَالسَّمَاء بِنَاء وَصَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ وَرَزَقَكُم مِّنَ الطَّيِّبَاتِ ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ فَتَبَارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ (غافر/۶۴) الله كسي است كه زمين را براي شما مستقر کرد (ثابت گذاشت) و آسمان را همچون سقفي (بالاي سرتان) و شما را صورتگري كرد و صورتتان را نيكو آفريد، و از طيبات به شما روزي داد، اين است الله پروردگار شما، جاويد و پر بركت است پروردگارتان كه پروردگار عالميان است.
    اما اگر گفته شود که معنای” قرار” ثابت بودن نیست، پس پاسخشان به این گفته‌ی قرآن چیست که برای بیان ثابت بودن جهنم و آخرت از واژه‌ی “قرار” استفاده شده که به معنای خانه‌ی(جایگاه) ثابت است:
    جَهَنَّمَ يَصْلَوْنَهَا وَبِئْسَ الْقَرَارُ (ابراهیم/۲۹ ) (دار القرار همان) جهنم است كه آنها در آتش آن وارد می‌شوند و بد مکان استقراری است.
    برای بیان ثابت بودن ابدی آخرت از لفظ دارالقرار استفاده شده است:
    يَا قَوْمِ إِنَّمَا هَذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا مَتَاعٌ وَإِنَّ الْآخِرَةَ هِيَ دَارُ الْقَرَارِ (غافر/۳۹ ) اي قوم من! اين زندگي دنيا متاع زودگذري است، و آخرت سراي استقرار است.
    در ابراهیم/۲۶ ، کلمه‌ی خبیثه را مانند درخت خبیثه (فاسد) می‌نامد که آنرا از زمین بیرون آورده‌اند و در جای ثابتی است، در این آیه از لفظ قرار ندارد(ما لها من قرار) استفاده شده (وَمَثلُ كَلِمَةٍ خَبِيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِن فَوْقِ الأَرْضِ مَا لَهَا مِن قَرَارٍ و (همچنين) كلمه خبيثه را به درخت ناپاكي تشبيه كرده كه از زمين بركنده شده، و ثباتي ندارد.
    “ما لها من قرار” یعنی جای ثابت و مکان استقراری ندارد و از حالت سکون در زمین خارج شده.
    از دید زبانشناسان عرب هم قرار به معنی ثبات و استقرار است همانگونه که در عربی گفته می‌شود:
    جعلَ مِنَ الكَهفِ قَراراً، ای مُستَقَراً
    رَجلٌ لاَ قَرارَ لهُ ، ای، مَن لا يَستقِرُّ على رأي
    و البته به معنی تصمیم قطعی در حکم هم می‌آید.
    همچنین قرآن به طور کاملا واضحی می‌گوید که زمین مانند فرش بزرگ پهنی است:
    وَاللَّهُ جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ بِسَاطًا (نوح/۱۹) و الله زمين را براى شما (مانند) فرش قرار داد.
    و یا در این آیه:
    وَالْأَرْضِ وَمَا طَحَاهَا (شمس/۶) سوگند به زمين و آن كس كه آن را گسترانید.
    وَالْأَرْضَ فَرَشْنَاهَا فَنِعْمَ الْمَاهِدُونَ (ذاریات/۴۸) و زمین را پهن کردیم و ما چه پهن کننده‌ی بستریم!
    ماهد از ریشه مهد و در اینجا به معنی پهن کننده بستر است، نقل از قاموس محیط نوشته فیروز آبادی (متوفی ۸۱۷ قمری) که معتبرترین کتاب در زمینه شناخت زبان عربی است، شدت تأثیر این کتاب بر زبان عربی تا جائی است که در این زبان قاموس به معنی لغتنامه و بر گرفته از نام همین کتاب است:
    و وهَّد الفِراش: مهَّده
    و در زبان عربی:
    و قد مهدْتُ الفراش مهدا
    نقل از خود قرآن در باره معنی مهد:
    لَهُم مِّن جَهَنَّمَ مِهَادٌ وَمِن فَوْقِهِمْ غَوَاشٍ وَكَذَلِكَ نَجْزِي الظَّالِمِينَ (اعراف/۴۱) براى آنان بستری از جهنم است و از بالايشان پوششهاست و اين گونه بيدادگران را مجازات می‌کنیم.
    أَلَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهَادًا (نبأ/۶) ایا زمین را بستری قرار ندادیم؟
    نقل از قاموس محیط درباره معنی همین آیه که مهاد در اینجا بر خلاف ترجمه رایج در ایران به هیچ عنوان به معنی گهواره نیست و به معنی بستر پهن می‌باشد:
    ألم نَجْعَلِ الأرْضَ مِهاداً ؛ أي: بساطا مُمكَّناً لِلسُّلوک.
    تمهید در زبان فارسی و به معنای بستر سازی هم برگفته از همین واژه است
    یکی دیگر از مواردی که مسلمین درباره‌ی زمین به آن استناد می‌کنند، حرکت کوههاست؛ آنان با توجه به این که دانش بشری ثابت کرده کوهها دائما در حال حرکتند، چنین استدلال می‌نمایند که قرآن هم به این موضوع اشاره دارد:
    وَتَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَهِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ صُنْعَ اللَّهِ الَّذِي أَتْقَنَ كُلَّ شَيْءٍ إِنَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَفْعَلُونَ (نمل/۸۸) و كوهها را مى‏بينى، گمان می‌کنی كه آنها بى‏حركتند ولی آنها مانند ابرها حرکت می‌کنند، ساخت الله است كه هر چيزى را در نهایت پایداری پديد آورده است، همانا او به آنچه انجام مى‏دهيد، آگاه است.
    برای روشن شدن منظور قرآن از حرکت کوهها به آیات پیش از این آیه نگاه می‌کنیم:
    وَيَوْمَ يُنفَخُ فِي الصُّورِ فَفَزِعَ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَمَن فِي الْأَرْضِ إِلَّا مَن شَاء اللَّهُ وَكُلٌّ أَتَوْهُ دَاخِرِينَ (نمل/۸۷) و روزى كه در صور دميده شود، پس هر كس در آسمان‌ها و هر كس در زمين است هراسناک می‌شود مگر آن كس كه الله بخواهد و همگی با خواهری به سوى او آورده می‌شوند.
    و به همین موضوع یعنی حرکت کوه‌ها در ابتدای قیامت در این آیه هم اشاره کرده است:
    وَيَوْمَ نُسَيِّرُ الْجِبَالَ وَتَرَى الْأَرْضَ بَارِزَةً وَحَشَرْنَاهُمْ فَلَمْ نُغَادِرْ مِنْهُمْ أَحَدًا (کهف/۴۷) و روزى را كه كوهها را به حركت درمى‏آوريم و زمين را آشكار و هموار مى‏بينى و آنان را گرد مى‏آوريم و هيچ کس را رها نمى‏كنيم
    پس منظور قرآن این است که اکنون شما گمان دارلید کوهها ثابت هستند ولی در روز قیامت همین کوهها مانند ابر حرکت می‌کنند، در ضمن اگر منظور قرآن این است که کوهها هم اکنون نیز در حال حرکت هستند با این آیه از قران در تضاد کامل است:
    وَالْجِبَالَ أَوْتَادًا (نبأ/۷) و کوهها را میخ (در زمین) قرار دادیم.
    همان گونه که مشاهده می‌شود موضوع کروی و گرد بودن زمین نه تنها در قرآن نیامده بلکه به صورت آشکاری اشاره به پهن بودن زمین دارد.

    1. درود بر شما
      بسیار کامل و بی نقص بیان کردید.
      دانش و آگاهی شما ستودنی است و از زحماتی که در راه روشنگری و زدودن جهل و خرافات میکنید نهایت سپاسگزاری را دارم.
      وجود افراد خردمندی مانند شما مایه دلگرمی و انگیزه بیشتر برای ادامه این راه سخت میباشد.
      سربلند و تندرست باشید

    2. درود خردمند عزیز
      به نظر بنده می رسد که شما زحمت نوشتن این متن را در سایتی کشیده اید و سپس آن را کپی و به اینجا منتقل کرده اید یا فقط از سایتی آن را کپی کرده اید و آن را در اینجا به اشتراک گذاشته اید (…به دو مغرب و دو مشرق اشاره دارند، شرح کامل این موضوع در اینحا*) لطف می کنید نشانه سایت را بدهید تا ضمن مطالب این سایت و دکتر روشنگر از مطالب سایت دیگر و اندیشمند دیگری نیز بهره مند شوم و اگر بنده در اشتباهم و شما زحمت نویسندگی را در همین جا کشیده اید لطفن به نویسندگی ادامه دهید تا مارا از گمراهی آشکار بیرون آورید (!)
      سپاسگذارم

  2. با سپاس از شما گران مایگان همراه و آگاهی بخش
    بی شک تلاش و پشتکار شما به پیشرفت روزافزون آگاهی هم اندیشان و پژوهشگران کمک شایانی خواهد داشت.
    نوشتار آورده شده دسترنج تلاشهای من برای گرد آوری راستین دانش محمد پیرامون آسمان و زمین است که با تلخیص از سایتهای هم اندیش و نوشتارها و رای ورزیهای خودم به هم آمیخته و به این شکل خدمتتان پیشکش گردیده .

    پیروزی از آن خردورزان است

  3. در تکمیل بحث بالا تکرار می کنم قرآن به خلق (فرش و خیمه مانند) زمین و آسمان به هم چسبیده و سپس کندن آسمان از روی زمین و بالا بردن آن و نگه داشتنش با ستونهای نامرعی اشاره دارد. آسمان را بر روی زمین خلق نمود، اراده ی بالا بردن آنرا کرد و آنرا بالا برد
    رَفَعَ سَمْكَهَا فَسَوَّاهَا (نازعات/۲۸ )سقف کلفتش را بالابرده و آن را منظم ساخت.
    و السْقفِ الْمَرْفُوعِ (طور/۱) سوگند به سقف بالا برده شده(از سوی الله)
    وَالسَّمَاء رَفَعَهَا وَوَضَعَ الْمِیزَانَ (رحمن/۷) و آسمان را بالا برد و (در آن) ترازو گذاشت.
    آسمان مانند خیمه قابلیت شکافته شدن را دارد همانگونه که زمین و کوه این قابلیت را دارند و در روز قیامت بالاخره این سقف شکافته می شود
    ﺗَﻜَﺎﺩُ ﺍﻟﺴﱠﻤَﺎﻭَﺍﺕُ ﻳَﺘَﻔَﻄﱠﺮْﻥَ ﻣِﻨْﻪُ ﻭَﺗَﻨﺸَﻖﱡ ﺍﻟْﺄَﺭْﺽُ ﻭَﺗَﺨِﺮﱡ ﺍﻟْﺠِﺒَﺎﻝ ُﻫَﺪﺍ )ﻣﺮﻳﻢ/٩٠( نزدیک است آسمانها (از آن) بشکافند و زمین شکافته شود و کوهها بپاشند

    محمد هم آسمان را جسمی جامد و سخت (مانند خیمه ای بسیار بزرگ و سنگین بر روی زمین) می‌دید که بالای سر آنان به پهنای فرش زیر پایشان یعنی زمین گسترده شده است؛
    غیر مسلمانان در زمان محمد، او را طبیعتا دروغگو می‌پنداشتند که خود را فرستاده‌ی الله می‌نامید، البته آنان به وجود الله ایمان(باور) داشتند و به او می‌گفتند:” ای محمد! اگر راست می‌گوئی، همانگونه که گمان داری، الله تکه‌ای از آسمان را بر سر ما فرو بیاندازد مخالفان محمد نیز به اشتباه فکر می کردند آسمان ماهیتی جامد دارد و امکان آن وجود دارد تا تکه ای از آسمان جدا شده و روی سرشان سقوط کند و الله هم با نگه داشتن این آسمان سنگین کار بسیار سختی را انجام می دهد. :
    فَأَسْقِطْ عَلَيْنَا كِسَفًا مِّنَ السَّمَاءِ إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ (شعراء/۱۸۷) پس اگر از راستگويانى پاره‌‏اى از آسمان را بر [سر] ما بينداز.(ترجمه خرمشاهی)
    این تکه پاره سنگ و شهاب سنگ و یا چیزی مانند این نیست بلکه دقیقا بخشی و پاره ای است از خود آسمان:
    أَوْ تُسْقِطَ السَّمَاء كَمَا زَعَمْتَ عَلَيْنَا كِسَفًا أَوْ تَأْتِيَ بِاللّهِ وَالْمَلآئِكَةِ قَبِيلًا (اسراء/۹۲) يا پاره‏‌هايى از آسمان را چنانكه گمان دارى بر [سر] ما بيندازى يا خدا و فرشتگان را روياروى ما بياورى‏.(ترجمه خرمشاهی)

    کسفا دقیقا معنای پاره ای یا تکه ای از آسمان را می دهد. کسفا در جای دیگر قرآن هم به همین معنا آمده
    اللَّهُ الَّذِي يُرْسِلُ الرِّيَاحَ فَتُثِيرُ سَحَابًا فَيَبْسُطُهُ فِي السَّمَاء كَيْفَ يَشَاءُ وَيَجْعَلُهُ كِسَفًا فَتَرَى الْوَدْقَ يَخْرُجُ مِنْ خِلَالِهِ فَإِذَا أَصَابَ بِهِ مَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ إِذَا هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ (روم/۴۸)

    خداوند كسى است كه بادها را می‏ فرستد كه ابرها را بر می‏ انگيزد، و آن را در آسمان هرگونه كه بخواهد مى‏ گستراند، و آن را پاره‏ پاره (تکه تکه) مى‏ كند، و باران درشت قطره را بينى كه از لابلاى آن مى ‏تراود، و چون آن را به هر يك از بندگانش كه بخواهد برساند، آنگاه است كه شادى مى‏كنند

    و محمد هم نه تنها این حرف را باور می کرد بلکه عاجزانه در پاسخ می‌گوید:
    وَإِن يَرَوْا كِسْفًا مِّنَ السَّمَاءِ سَاقِطًا يَقُولُوا سَحَابٌ مَّرْكُومٌ (طور/۵۲) و چون پاره‌‏اى از آسمان را افتاده بينند، گويند ابرى متراكم [و نعمت‏] است‏. (ترجمه خرمشاهی)

    در نهایت محمد اوج بی اطلاعی خود را از آسمان نشان داده و تسلیم باور غلط زمان خود می شود و البته در این زمان از این باور عمومی که آسمان ماهیتی جامد دارد نهایت بهره برداری را انجام می دهد. آسمان که مانند سقف بالای زمین قرار داده شده و با ستون نا مرعی حفظ شده و بسیار سنگین است و در صورت افتادن حتی تکه ای از آن بر روی زمین همه چیز نیست و نابود می شود برای ترساندن قوم وعذاب الهی دستمایه ای مناسب برای محمد تبدیل نی شود. او از قول الله مرتبا به کسانیکه به اسلام ایمان نمی‌آوردند، بیان می‌نماید “ای مردم! چرا به الله ایمان نمی‌آورید؟ نگاهی به بالا و پائین خودتان بیندازید؛ اگر ما بخواهیم یا آنان را در زمین فرو می‌بریم یا تکه‌ای از آسمان را بر سرشان رها می‌سازیم”:

    أَفَلَمْ يَرَوْا إِلَى مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُم مِّنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ إِن نَّشَأْ نَخْسِفْ بِهِمُ الْأَرْضَ أَوْ نُسْقِطْ عَلَيْهِمْ كِسَفًا مِّنَ السَّمَاءِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً لِّكُلِّ عَبْدٍ مُّنِيبٍ (سباء/۹) آيا آسمان و زمينى را كه پيش روى و پشت ايشان است ننگريسته‏اند؟، اگر خواهيم به زمين فرو بريمشان، يا بر آنان پاره‏اى از آسمان را فرو اندازيم، در اين امر براى هر بنده توبه كار، مايه عبرتى است‏.

    اما برای توجیه این که پس چرا بر اثر کفر حداقل تکه ای از آسمان بر روی زمین سقوط نمی کند باز الله مهربانی خودش را به رخ همگان کشیده و زحمت نگه داشتن آسمان را که تنها از خودش بر می آید را بر خود فرض گرفته و چونان گذشته استمرار می بخشد.

    أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُم مَّا فِي الْأَرْضِ وَالْفُلْكَ تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَيُمْسِكُ السَّمَاء أَن تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُوفٌ رَّحِيمٌ (حج/۲۲) آيا نديده‏اى كه الله آنچه را در زمين است به نفع شما رام گردانيد و كشتيها در دريا به فرمان او روانند و آسمان را نگاه مى‏ دارد تا [مبادا] بر زمين فرو افتد مگر به اذن خودش در الله نسبت به مردم سخت رئوف و مهربان است.

    إِنَّ اللَّهَ يُمْسِكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ أَن تَزُولَا وَلَئِن زَالَتَا إِنْ أَمْسَكَهُمَا مِنْ أَحَدٍ مِّن بَعْدِهِ إِنَّهُ كَانَ حَلِيمًا غَفُورًا (فاطر/۴۱)همانا الله آسمانها و زمين را نگاه مىیدارد تا نيفتند و اگر بيفتند بعد از او هيچ كس آنها را نگاه نمى‏ دارد اوست بردبار آمرزنده.

    خردورزی اولین گام به سوی فرزانگیست ، آگاهی پیشه راهتان

    1. درود شعبون جان
      فرمودین شاید کفار زمان حاضر منظور قران است
      شعبان جان دقت کن که در ایه گفته شده که:
      وَ َلمْ يَرَ اَّلذِينَ كَفَرُوا…
      ینی:آيا كافران نديدند كه…
      اما مافران زمان حاضر هم این واقعه جدا شدن اسمان ها و زمین رو ندیده اند!
      واقعه مال قرن اخیر که نیست مال زمان ساخت جهان توسط الله هست
      که هیچ کس وجود نداشت
      ممکنه بگی که:ن منظور از ««یره»» دیدن نیست منظور دانستن است
      اما دانستن یه فعل دیگه ای داره چرا الله قادر از اون لغت استفاده نکرده؟
      الان با این کار شما سعی میکنید سخن الله را تصحیح میکنید؟
      وقتی از فعل دیدن استفاده کرده ینی منظورش هم دیدن بوده وگرنه خودش قادر بود از لغت دانستن استفاده کنه!

    2. اقای شعبون عبدالله مخاطب قران کفاری است که در زمان نزول ؟!! ان میزیستند و اولین مخاطبین قران همان کفار بودن. حالا اینکه منظور قران از ندیدن چی است بحثی است جدا اما انچه از سیاق و سباق ایه معلوم میشود اینست که کفار از جدا شدن زمین و اسمان اگاهی داشتند اگر اطلاع نمیدانشتند قران ابداً برای حقانیت خود این مطلب را برای کفار ان زمان بطور دلیل نمیاورد!
      منظور اینکه قریش بخوبی از این داستانها قرانی اگاه بودن و میدانستند که گویا اسمان و زمین بهم پیوست بوده چون این افسانه ها از دیر زمان در بین شان شهرت داشته یا از طریق اساطیر بین النهرین و یا از طریق یهودیان از همین روی قریش میگفتن که قران چیزی نیست جز داستان پیشنیان ( اساطیر اولین)

  4. درود داوود جان
    پیرامون ایه ۱۵ سوره نوح که فرمودین:
    ﻟَﻢْ ﺗَﺮَﻭْﺍ ﻛَﻴْﻒَ ﺧَﻠَﻖَ ﺍﻟﻠَّﻪُ ﺳَﺒْﻊَ ﺳَﻤﺎﻭﺍﺕٍ ﻃِﺒﺎﻗﺎً(۱۵)
    ﻭَ ﺟَﻌَﻞَ ﺍﻟْﻘَﻤَﺮَ ﻓِﻴﻬِﻦَّ ﻧُﻮﺭﺍً ﻭَ ﺟَﻌَﻞَ ﺍﻟﺸَّﻤْﺲَ ﺳِﺮﺍﺟﺎً(۱۶)
    ترجمه: مگر ملاحظه نكردهايد كه چگونه خدا هفت آسمان را طبقات روي
    هم ( آفريده است ۱۵ ) و ماه را در ميان آسمانها نور قرار داد و خورشيد را
    چراغ قرار داد (۱۶ )
    دراين دو آيه حداقل دو غلط علمي وجود دارد. اولا: ماه نور نيست
    ١
    بلكه
    كره اي است خاكي از جنس زمين و تنها نور خورشيد را منعكس مي كند.
    ثانيا: آيا ماه نور هفت آسمان است. كل منظومه ي شمسي ما ذره ي ناچيزي
    در كهكشان ماست و كهكشان ما يكي از صدها ميليارد كهكشان. و خورشيد
    ما ستاره اي متوسط از ميلياردها ستاره ي كهكشان ماست. بنابراين ماه حتي
    مدر نظومه شمسي شيء نوراني بحساب نمي آيد چه رسد به اينكه نوري
    باشد براي كل هستي. جالب است بدانيد كه بعضي از مؤمنان گفته اند اين
    آيه معجزه است؟! براي اينكار” هن” كه ضمير جمع است را به غلط به ماه
    كه مفرد است ارجاع داده اند و بعد چنين ترجمه كرده اند كه “خدا در ماه
    نور قرار داد” خوب كه چي؟ آيا بيان نور قرار داشتن در ماه كه مي تواند
    بصورت انعكاس يا ناشي از خودش باشد، معجزه است؟ حيوانات هم كه
    مي دانند در ماه نور است. ولي در واقع ضمير هن جمع است و به آسمانه
    بر ميگردد و معني اين مي شود كه خدا ماه را در ميان آسمانها نور قرار داد
    يعني ماه از جنس نور است، همانطور كه كودكان مي پندارند، كه غلطي
    فاحش است. اين روش روحانيون و روشنفكران ديني است كه با تغيير
    معاني قرآن و به غلط معني كردن آن، سعي در فريب مردم دارند.

  5. درود دکتر
    ۱ چه کسی این اطلاعات رو در اختیارمحمد قرار داده ۲ ایا محمد واقعا بی سواد بوده ۳ درست که قران اشتباه هم زیاد داره ولی قبول دارین در۱۴۰۰ سال پیش برای یه شخص بی سواد گفتن اینها خیلی عجیب بوده۴ ایا قبول دارید محمد (پیامبر نه) ولی ادم با هوشی بوده چرا که الان ۹۰ درصد مردم اصلا به این چیزها فکر هم نمیکنن ودو میلیارد ادمو سرکار گذاشته
    باتشکر از سایت خوبتون اگر ممکنه جواب این سوالها رو بدین

    1. درود بر شما

      در مورد اینکه محمد این مطالب را از کجا میدانسته و یا اینکه چه کسانی این مطالب را به وی آموزش داده اند, شما را دعوت میکنم که کتاب . نامه هایی به محمد . نوشته امین قضایی را حتما بخوانید. این کتاب را اینجا به صورت پی دی اف قرار داده ام.

  6. به نام خداوند خرد
    ملاحظاتی بر مقاله « رد ادعاى معجزه بيگ بنگ در قرآن »
    درنزد اهل توحید شکی نمی باشد که قرآن معجزه باقیه خداوند است که توسط نبی اکرم صلی الله علیه وآله برجامعه عرضه شده است .
    وقول به معجزه بودن آن از هر جهت بوده که این کتاب را متمایز از سایر کتب قرار داشته است.
    یکی از مسائل موجود در قرآن خبر از چگونگی آفرینش کائنات وسر آغاز پیدایش آن است که علاوه بر شرح آن در این کتاب عزیز درروایات وارده از عترت علیهم السلام بدان اشاره شده است.
    واز آیاتی که به ناحق وبه خاطر عدم إعمال فهم درست حکم به غلط بودن آن از منظر علم روز وادعای دریافت برخی دیگر از آیات آن را به عنوان گفتار شخصی نبی اسلام صلی الله علیه وآله واقتباس اواز اسطوره های باستانی موجود در کتب یهود دانسته اند آیه ای در سوره انبیاء است که مورد پژوهش مختصر قرار می دهیم.
    از آیاتی که اشاره شده آیه ۳۰از سوره انبیاء است ،آنجا که خداوند از آسمان وزمین صحبت می دارد و می فرماید:ا وَ َلمْ يَرَ اَّلذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَ الأَرْضَ كاَنتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما وَ جَعَلْنا مِنَ اْلماءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ أَ فَلا يُؤْمِنُونَ
    ودر ادعای مقاله آمده ((معمولاً اين آيه را مترجمين به «آسمانها و زمين يكى بودند، سپس آنها را جدا كرديم» ترجمه ميكنند))
    وچنانکه در برخی مقالات گفته شده به خاطر عدم احاطه به لغات موجود در قرآن ونبود دانایی بر علوم قرآنی ،هر چه که به گمان نویسندگان این گونه مقالات خوش آمده همان را فهم قطعی ونهایی قرار داده وبه زعم خود قائل به غلط بودن قرآن وعلومی که متمرکز در آن می باشد وخداوند که آفریننده آن است به آن اشاره می کند می نمایند!
    در ادعای مقاله که ذکر آن ملال آور وبرخلاف آنچه که ظاهر این آیه ناطق به آن است، زمین وآسمان را به هم چسبیده که بعد از هم جدا شده اند دانسته بعد با لحنی غیر موزون منبع برخی غلطهای علمی را که به گمان خود از این آیه اقتباس داشته اند را از اساطير و افسانه های ملل مجاور اعراب به قرآن راه يافته است معرفی کرده اند!
    سپس به خاطر نبود آگاهی چنانکه یکی از معضلات این مقاله نویسان می باشد این چنین گفته اند((در واقع ميان آيه‌ای كه اسلامگرايان تلاش ميكنند از آن بيگ‌بنگ را بيرون بكشند و اين آيه تناقض وجود دارد، يكى از جدا شدن سخن گفته است و ديگری به هم آمدن و پيوستن. كدام يک از اين دو روايت درست است؟ آيا آسمان و زمين به هم چسبيده بودند و الله آنها را از هم جدا كرده است يا اينكه از هم جدا بودند و الله آنها را به يكديگر پيوند داده است؟
    آیا با وجود تمامی این اشتباهات و تناقضات هنوز باید باور کرد که قرآن کلام خداست برای هدایت بشر ؟؟))

    در نتیجه این قرآن دست نوشته حضرت محمد صلی الله علیه وآله بوده ،ونتیجه نهایی یا اصلا خدایی وجود ندارد ویا اگر هست این قرآن ، کتاب او نبوده بلکه دست نوشته شخصی به نام محمد صلی الله علیه وآله می باشد!!!
    در اینجا به حقیقت این آیه وآن معنای صحیحی که از آن متبادر به ذهن است اشاره می نماییم.
    رتق در لغت به این معانی آمده است:بستن، دوختن، ضدفتق. رتق وفتق :بستن وگشودن. مراجعه شود به فرهنگ عمید.
    لذا ترجمه آیه می شود: یعنی آیا آنها که کافر شده اند، ندیده بودند که این آسمانها وزمین بسته بود وما آنها را شکافتیم؟ وقرار دادیم از آب هرچیز زنده ای را . پس چرا باز هم ایمان به خدا نمی آورند؟
    در این آیه چنانکه ملاحظه می فرمایید هیچ دلالت بر چسبیده بودن زمین با آسمان ندارد
    لذا به جهت روشن شدن موضوع به این روایت که از کتب معتمده است توجه فرمایید:
    یکی از دانشمندان شامی حضور امام باقر علیه السلام آمده وگفت: برای من مشکلی پیش آمده واز اشخاص زیادی سؤال کرده ام ،هرکس آن را به روشی تأویل وتفسیر می نماید.
    حضرت فرمود: مشکل خودرا بیان کن . گفت:اول چیزی که خداو ند خلق نموده ،چیست؟ بعضی می گویند قدر است وجمعی می گویند که قلم بوده . وعده ای تصور کرده اند روح است…
    وحضرت بعد از اشاره به اولین آفرینش خداوند متعال و چگونگی آفرینش زمین وآسمان ، به پرسش این دانشمند شامی که عرضه داشت: پس معنای «ا وَ َلمْ يَرَ اَّلذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَ الأَرْضَ كاَنتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما» چیست ؟
    فرمودند:شاید شما تصور کنید که آسمان وزمین به یکدیگر متصل وچسبیده شده بودند،وبعد یکی را از دیگری بریده وجدا کرده اند؟!
    آن مرد عرض کرد : بلی، همین طورخیال می کردم.
    فرمود:ازاین پندار نابجا استغفار کن! مراد از «رتق آسمان» آن است که سطح آن فاقد شکاف بود، وباران از آن فرو نمی بارید. ومنظور از «رتق زمین » آن است که سطح زمین فاقد شکاف بود وروییدنی ودرخت از آن خارج نمی شد.وقتی خداوند مخلوقات را بیآفرید وبرروی زمین منتشر نمود، زمین را آماده روییدن نباتات واشجار وآسمان را مامور فرو ریختن باران کرد.و« فتقناهما» بدین ترتیب صورت پذیرفت .
    وچنانکه ملاحظه می فرمایید علاوه بر معنای ظاهری آیه که هیچ دلالت برچسبیدگی زمین با آسمان ندارد، شخصیت علمی ای به مثل امام باقر که شکافنده علوم است واز او واز فرزندش ونیز سایر ائمه علیهم السلام خصوصا امیر المومنین در نهج البلاغه از چگونگی آفرینش سخنان مبسوطی وجود دارد چسبیده بودن زمین با آسمان سپس جدا شدن آن دو را ازهم نفی می نماید.
    براین اساس آنچه در مقاله وبعد او از برخی بیانات آمده است فاقد یک تحقیق صحیح علمی واتهامی به قرآن می باشد که در آن قائل به تناقض گویی در آن شده اند.
    ونیز در این مقاله برخی اشکالات سطحی ازقبیل خطاب خداوند به کافران در دیدن رتق وفتق زمین وامثال آن وجوددارد که به خاطر سبکی وعدم ابتنای آن بر یک اشکال متقن علمی که نشأت از بی اطلاع بودن بر اسالیب کلامی وخطابی دارد از جواب دادن آن صرفنظر نموده ایم
    خداوند همه ما را واقعا فرمانبردار خرد قرار دهد

  7. درود غلام رضا جان
    انصافا خودت هم قبول داری که این ایه معجزه نیست و محتوای پیامت این بود که این ایه اشتباه فاحش و کودکانه نیست درسته؟
    خب مقاله این سایت هم این بود که معجزه نیست و تو قبول کردی درسته؟
    پس تا همینجا کافیه
    اما در مورد غلط نبودن ایه:
    یه سوال دارم مگه نمیگین قران بلاغت در حد اعجاز داره؟
    ﺑﻼﻏﺖ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎﻱ ﮔﻮﻳﺎ ﻭ ﺭﺳﺎ ﺑﻮﺩﻥ ﻛﻼﻡ ﻭ ﺧﺎﻟﻲ ﺑﻮﺩﻥ ﺁﻥ ﺍﺯ ﺍﺑﻬﺎﻡ ﻭ ﺍﯾﻬﺎﻡ ﺍﺳﺖ . ﺁﻳﺎ ﻗﺮﺁﻥ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﻭﺍﺟﺪ ﭼﻨﻴﻦ ﻭﺻﻔﻲ ﺁﻥ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺣﺪ ﺍﻋﺠﺎﺯ ﺍﺳﺖ؟ ﺍﮔﺮ ﭼﻨﻴﻦ ﺍﺳﺖ، ﭼﺮﺍ ﺩﺭ ﻓﻬﻢ ﻭ ﺗﻔﺴﻴﺮ ﻗﺮﺁﻥ ﺍﻳﻦ ﻫﻤﻪ ﺍﺧﺘﻼﻓﺎﺕ ﻋﻈﻴﻢ ﻭ ﺗﺸﺘﺖ ﺁﺭﺍ ﺩﺭ ﺑﻴﻦ ﻋﺎﻟﻤﺎﻥ ﺍﺳﻼﻡ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ؟ ﺍﻣﺖ ﺍﺳﻼﻡ ﺩﺭ ﻓﻬﻢ ﻣﻌﻨﺎﻱ ﻗﺮﺁﻥ ﺑﻪ ﻫﻔﺘﺎﺩ ﻭ ﺳﻪ ﻓﺮﻗﻪ ﺗﺒﺪﻳﻞ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺣﺘﻲ ﻋﺎﻟﻤﺎﻥ ﺩﺭﻭﻥ ﻫﺮ ﻓﺮﻗﻪ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺗﻔﺴﻴﺮ ﺁﻳﺎﺕ ﻗﺮﺁﻥ ﻭ ﻓﻬﻢ ﻣﻌﺎﻧﻲ ﺁﻥ ﻫﺰﺍﺭﮔﻮﻧﻪ ﺍﺧﺘﻼﻑ ﻭ ﺗﺸﺘﺖ ﺁﺭﺍﺀ ﺩﺍﺭﻧﺪ .
    مثلا در همین موضوع خاص هم قران از واژه های فتق و رتق استفاده کرده
    اما تفسیر یه چیز دیگری ترجمه کرده
    چرا خدا کلامش رو جوری نفرستاده که این اتفاق ها نیوفته؟
    ایا نمیدونست این اتفاق ها میوفته؟ ینی عالم نیس؟
    ایا میدونسته و نتونسته بفرسته؟ که قادر نیست
    ایا میدونسته و میتونسته اما این کار رو نکرده تا اختلاف بیوفته و گمراه بشن ؟ که خیرخواه نیست
    ?پاسخ بدین ممنون میشم?
    باز هم سپاس از نقدتون

  8. به نام خدا
    خدمت سرور گرامی جناب حق جو که ان شاء الله براساس خرد وعقل صحیح که حجت باطنی در نهان همه انسان ها می باشد واقعا طالب حق وحقیقت باشید.
    خدمتتان عرض نمایم ،مقصود از معجزه بودن قرآن چنانکه در کلام خود آورده ام مجموع آنچه که به دست ما در حال حاضر به نام کتابی آسمانی به اسم قرآن موجود می باشد است وکسی ادعا ننموده که صرف یک آیه دال بر معجزه بودن آن دارد.
    ونیز در کلام خود جایی ندیدم که اقرار بر عدم معجزه بودن این آیه را داشته باشم!
    واگر ملاحظه فرموده باشید بنده به اشتباهی که در معنای آیه از جانب کاتب این مقاله در نسبت به هم چسبیدگی زمین وآسمان باهم از این آیه استفاده نموده بود اشاره داشته ام .
    که نسبت این قول به قرآن ،طبق لغت وتفسیر امام علیه السلام ، را برخلاف واقع دانسته که شرح مختصر آن را بیان نمود م.
    ونکته مهم در این راستا در خصوص اعجاز قرآن ، محققین از علمای بیان وفقهاء واطباء ومستکشفین ومدققین در عقاید ملل ونحل وفلاسفه واهل حکمت و مورخین بزرگ از هر قوم وفرقه ای از طریق علم خود پی به حقایق قرآن برده واذعان به اعجاز آن نموده اند که خود این نیازمند به یک بحث مبسوطی دارد.
    اشاره به بلاغت فرمودید ،قرآن از جهت مفردات حروف وتلفیق الفاظ وایجاد کلمات در منتهای درجه ی فصاحت وبلاغت آمده ،یعنی تمام شرائط درجات ادبی واعلای فصاحت وبلاغت در جمیع آیات بلند وکوتاه قرآن موجود می باشد.
    واین را بنده نمی گویم ،بلکه متخصصین در زبان شناسی ومتبحرین در علوم ادبی در خصوص آیات قرآنی اذعان به آن داشته وحقیر چنانکه در قبل نیز گفته ام تا به حال ندیدم از هیچ ادیبی که متبحر در ادبیات عرب باشد آیه ای از قرآن را به عنوان غلط ادبی معرفی گرداند.
    لذا حتی قرآن در بیان برخی مطالب علمی خود که چه بسا برای سطح فکری افرادی مغلق باشد از چهارچوب فصاحت وبلاغت ادبی خارج نشده است.
    منتها برای برخی افهام به مقدار بضاعت خود از دانش چه بسا آیاتی مشکل باشد که البته در این مسئله به خبرگان واهل تفسیر واقعی وحقیقی آن می بایست مراجعه نمایند.
    واین یک امر بدیهی است ،لذا در حقیقت اینکه خداوند در قرآن ،این کتاب را توصیف به هدایت می نماید وعقل انسانی را به تدبر وسیر در آفاق وانفس فرا می خواند وبسیاری دیگر از این دست مطالب قابل فهم برای همه خواهد بود.شما اگر به آیات قرآنی مراجعه فرمایید وواقعا فارغ از هر گونه پیش زمینه ای که به سبب معاشرت وامثال آن در انسانها ایجاد می گردد وقوّه تعقل واقعی را سلب می نماید ،به لبّ کلام بنده خواهید رسید که این کلام ،کلام بشر نیست ونخواهد بود!
    اما در خصوص اختلاف در فهم قرآن و تشتت آرای عالمان اسلامی ، توجه به این نکته ضروری است که آنچه مورد اختلاف اذهان در رویارویی با قرآن واقع می شود یا به خاطر عدم دانایی صحیح در علوم قرآنی است که این مسئله ای است که امکان شمول آن برای هر فرقه ای حتی آنها که معتقد به قرآن نمی باشند قابل حصول است . به این بیان که به خاطر محدود بودن دانایی وکمی تحقیق به شرح آیات بروفق عقیده خود می زند وظاهر الفا ظ را طوری دیگر معنی می نماید .
    ویا اگر از معتقدین به قرآن می باشد وجزء عالمان اسلامی آن محسوب می گردد آن اصل صحیح در چگونه بیان نمودن آیات را مورد عمل قرار نمی دهد.
    به خاطر آنکه آیات قرآنی یا اشاره به راه وروش وآیینی که خداوند برای بندگانش روشن ساخته دارد ویا اشاره به دلائل توحیدی وامثال این ها که در اصل آنها اگر به خوبی مورد فهم قرار گیرد اختلاف در آن ممکن نخواهد بود.
    لذا در اصل اعجاز بودن قرآن واینکه آن به توسط نبی عرضه برجامعه شده وبیان یک سلسله شرایع در آن ونیز مسائل توحیدی از وجود خالق ووحدانیت او واینکه اوست خالق آسمان وزمین وامثال اینها هیچ عالم اسلامی در آن اختلاف ننموده است. واگر اختلاف است در برخی متفرعات آن می باشد که خارج از اصول بدیهی موجود در قرآن است.
    ونکته دیگر ! با توجه به آنکه در خصوص هدایت یافتن به توحید وبرخی مطالب علمی قرآن اگر فهم صحیح در آن بکار گرفته شود در آن اختلافی نیست ]این مسئله مهم است که هر علم ودانشی نیازمند به معلمی مخصوص دارد که باید معانی آن علم را از متخصص ومعلم آن علم یاد گرفت.
    وقرآن که کتاب آسمانی واز غیب عالم وجود آمده در عین حالی که سهل وساده وبالغات معمول به عربی نازل گردیده ، در فهم حقایق ومعانی عالیه آن می بایست در مقابل معلمین مخصوص به علم قرآن رفته واستفاده برد.
    لذا در آیات قرآنی اشاره نموده :فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لاتعلمون یعنی از اهل ذکر (قرآن ) اگر نمی دانید پرسش کنید .
    ویا فرموده:وانزلنا الیک الذکر لتبین للناس مانزل الیهم یعنی قرآن را برتوفرستادیم تا بر امت آنچه فرستاده شده بیان نمایی.
    لذا این کتاب معلمی دارد وطبق اخبار متواتره از سنی وشیعه به بیان نبی صلی الله علیه وآله ، عترت پیامبر با کتاب خداوند دو ثقلی می باشند که امر به تمسک به آنها شده است.
    واگر واقعا به این خبر که خود اهل سنت در کتب خود نقل نموده اند عمل می گردید هیچ اختلافی در برخی آیات که نیاز به تعلیم در بیان حقایق نهفته در آن بود به وجود نمی آمد.
    واین مسئله ربط یه قدرت وعدم قدرت خداوند ندارد ،زیرا به براهین عقلی ثابت شده وخرد هر فرد حاکم براین می باشد که این جهان به این عظمت را به ناچار خالقی بوجود آورده ،چنانکه در بسیاری از آیات قرآنی با به رخ کشیدن وجود آسمان وزمین وابر و آب وهمه هستی خرد نهفته در نهان انسانها را تذکر براین که این جهان با این عظمت عبث آفریده نشده است وخود به خود به وجود نیامده است فرا می خواند.وبدیهی است که براساس براهین توحید ی ،خداوند جسم وشبیه به جسم نیست در نتیجه از حد تعطیل وتشبیه خارج است . ویک چنین ذاتی در نزد موحدین انبیائی دارد و این کتاب او به توسط او برای مردمان بیان می شود که اگر بربیان او نباشد موجب اختلاف خواهد شد.
    لذا در مناظره هشام با آن مرد شامی که برای بحث آمده بود آنگاه که محوریت را برقرآن گذاشت، هشام عرضه داشت اگر تنها قرآن کفایت امر را می نمود پس چرا من وتو با هم اختلاف داریم وچرا تو رنج زحمت به خودداده برای مناظره با من به نزدم آمده ای.
    البته شاید درک این مطالب برای شما کمی مشکل بالشد اما با مطالعه وتحقیق صحیح قابل حل برای شما خواهد بود.
    ومطلب دیگر اختلافات بشر در خصوص دین و مهم تر در نزد اهل دین بازگشت به خیلی مسائل شاید داشته باشد، واین اختلافات دال بر نقص بر خداوند وعدم قدرت او ندارد ،زیرا راه خداوند معین ومشخص است ،اما برخی خصوصیاتی که ملازم این دنیای خاکی است خواسته یا ناخواسته انسانها را از مسیر حقیقت به دور نموده وسبب بروز اختلافاتی شده است.
    واین مثل آن است که شما در تحت تعلیم کسی قرار گیرد اما توجه به مطلب او وخواسته او ننمایید وآنچه او می گوید را با رای وفکر خود برخلاف حقیقتی که متمرکز در سخن اوست توجیه نمایید ودر این صورت هیچ نقصی برمعلم شما قابل تصور نمی تواند باشد.

پاسخ دهید