داستان عشق پيامبر اسلام به همسر پسرخوانده اش

Print Friendly, PDF & Email
داستان عشق پيامبر اسلام به همسر پسرخوانده اش، “زيد” يكى از داستانهائى است كه تمامى مورخین و محدثين مسلمان آنرا به رشته تحرير درآورده اند.
هرچه از صدر اسلام دورتر ميشويم اسلامگرايان با تلاش زياد درصدد تغيير و تحريف اين ماجرا برآمده و بعضا تفسيرها و برداشتهاى مضحكى ازين ماجرا كرده اند. اما اشاره به اين داستان در قرآن، نه تنها اعتبار اين كتاب آسمانى مسلمانان را خدشه دار كرده است بلكه، دست اسلامگرايان و روحانيون اين دين را تا آرنج در حنائى كرده است كه ١٤ قرن تلاش مذبوحانه آنها، قادر به پاك كردن رنگ اين حنا نبوده است.
براى ورود به اين داستان نيازى به مقدمه چينى زيادى وجود ندارد و مستقيما به اصل ماجرا وارد ميشويم.
زينب بنت جحش الأسدية؛ بانوى بسيار زيبائى بود كه به همسرى “زيد” درآمده بود.
زينب از خانواده بزرگ و محترمى بود. مادر زينب، ميمونه نام داشت و از دختران عبدالمطلب، پدربزرگ محمد بود. با اين حساب مادر زينب و پدر محمد خواهر و برادر بوده و در اين ميان زينب دختر عمه محمد به حساب مى آمد.
زينب به عقد دائم زيد، فرزند خوانده محمد درآمده بود و به اصطلاح، عروس محمد به حساب مى آمد. داستان ازين قرار است كه، روزى پيامبر اسلام براى ديدن زيد به خانه ى وى رفت.
زيد در خانه نبود و همسرش در حياط خانه در حال استحمام بود. محمد با ديدن جسم زيبا و عريان عروس خود(زينب) تحت تاثير شديد زيبائى و جذابيت اين بانوى زيبا قرار گرفته و ديوانه وار شيفته او شد.
در راه بازگشت از خانه زيد، و تحت تاثير آن چيزى كه ديده بود، اين جمله را تكرار ميكرد “سبحان االله العظيم سبحان مصرف القلوب” كه ترجمه آن ميشود: منزه است خداى بزرگ، منزه است برگرداننده ى قلبها.
تكرار اين جملات به خودى خود نشان از منقلب شدن روح پيامبر اسلام با ديدن جسم زيبا و عريان عروس خود, و تاثير اين اتفاق به چه شدتى او را از خود بيخود كرده است.
هنگامى كه زيد به خانه آمد، همسرش زينب اتفاقى كه افتاده بود را براى او تعريف كرد و زيد بدليل شدت اعتقادى كه به محمد داشت نزد محمد آمد كه زينب را طلاق دهد و پس از محمد زينب را به عقد ازدواج خود درآورد.
توضيح: {اينكه محمد با ديدن جسم زينب منقلب شده و يا از او لذت جوئى نيز كرده است، از رازهاى نهان تاريخ است.}
محمد در ابتدا گفت تقوى پيشه كن و همسر خود را نگه دار، در حاليكه عشق و شيفتگى خود به زينب را در دلش پنهان كرده بود.
ولى بعداً آيات زير را نازل كرد و مدعى شد كه خدا زينب را طلاق داده و به عقد من در آورده است. وقتى اختيار محمد نسبت به مردم از اختيار خود مردم نسبت به خودشان بيشتر است، طبعا محمد وقتى از زن زيبا و دلرباى پسر خوانده اش خوشش مى آيد، آيه نازل مى كند و او را تصاحب مى كند. در اينكار چيزى كه اصولا مطرح نيست، خواست آن زوج جوان است و اينكه بعنوان يك انسان حق اختيار ندارد. پيامبر اسلام به همين راحتى، عشق دو جوان را لگدكوب مى كند، خانواده اى را از هم مى پاشد فقط و فقط براى اينكه به خواست خود و رسيدن به جسم زيباى زينب برسد.
متن عربى- احزاب: وَإِذْ تَقُولُ لِلَّذِی أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَأَنْعَمْتَ عَلَیْهِ أَمْسِکْ عَلَیْکَ زَوْجَکَ وَاتَّقِ اللَّهَ وَتُخْفِی فِی نَفْسِکَ مَا اللَّهُ مُبْدِیهِ وَ تَخْشَى    النَّاسَ وَاللَّهُ أَحَقُّ  أَنْ تَخْشَاهُ فَلَمَّا قَضَى     زَیْدٌ مِنْهَا وَطَرًا زَوَّجْنَاکَهَا لِکَیْ لا یَکُونَ عَلَى   الْمُؤْمِنِینَ حَرَجٌ فِی أَزْوَاجِ أَدْعِیَائِهِمْ إِذَا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَرًا وَکَانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولا ﴿٣٧﴾ مَا کَانَ عَلَى النَّبِیِّ مِنْ حَرَجٍ فِیمَا فَرَضَ اللَّهُ لَهُ سُنَّةَ اللَّهِ فِی الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَکَانَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَرًا مَقْدُورًا )
ترجمه:
و آنگاه كه به كسى(زيد) كه خدا بر او نعمت ارزانى داشته بود و تو به او نعمت داده بودى ميگفتى همسرت را پيش خود نگاه دار و از خدا پروا بدار و آنچه را كه خدا آشكاركننده آن بود در دل خود نهان ميكردى و از مردم ميترسيدى با آنكه خدا سزاوارتر بود كه از او بترسى پس چون زيد از آن(زن) كام برگرفت وى را به نكاح تو درآورديم تا در مورد ازدواج مؤمنان با زنان پسرخواندگانشان چون از آنان كام گرفتند مشكلى نباشد و فرمان خدا اجرا گرديد (٣٧) بر پيامبر در آنچه خدا براى او فرض گردانيده گناهى نيست سنت خداست كه در ميان گذشتگان بوده و فرمان خدا همواره به اندازه مقرر است (٣٨)
محمد براى پرهيز از زشتى اين عمل و برطرف كردن ترديد هوادارانش، اين عمل شنيع و غير انسانى را به خدا نسبت مى دهد. در آيه ٣٨ مدعى شده كه اينكار حكم خدا بوده و بنابر اين محمد گناهيى مرتكب نشده است و به اينصورت اين كار ناپسند را به گردن خدا مى اندازد.
همچنين در آخر آيه ٣٧ مدعى شده كه اينكار براي اينست كه مردم براى ازدواج با زن مطلقه ى پسرخوانده شان مشكلى نداشته باشند. چون در جاهليت پسرخوانده نقش پسر را داشت و كسى نمي توانست با همسر پسرخوانده اش ازدواج كند.
آيا نمى شد اين حكم جاهلى را با آيه اى فسخ كرد و آيا حتما لازم بود اينكار با اين زشتى و ناجوانمردانگى انجام شود؟ و اما اينكار محمد منشاء يك حكم فقهى شده كه علماى شيعه مى گويند ولايت فقيه مى تواند همسر فردى را بدون اجازه اش طلاق دهد و به ازدواج خودش يا ديگرى در آورد. نكته ديگر اينست كه در اين آيات كسى كه اصلا مطرح نيست و خواست و ارده اش هيچ اهميتى ندارد خود زينب است. مخصوصا به اين قسمت آيه(قَضَى زَیْدٌ مِنْهَا وَطَرًا) دقت كنيد. مى گويد حال كه زيد از او لذت جنسى برد او را به عقد محمد در آورد.
اين آيه بى ارزشى فوق العاده زن را در دين اسلام نشان مى دهد. حتى زنى به زيبائى همسر زيد كه محمد عاشقش مى شود هيچ اختيارى در ازدواج و طلاق خويش ندارد و صرفا يك وسيله لذت جوئى جنسى است.
تصور كنيد اگر روحانيون و رؤسا بخواهند اين عمل زشت و غير انسانى محمد را الگوى خويش قرار دهند چه مى شود؟ هر رئيسى اگر از زن زيردستانش خوشش آمد آن زيردست بايد زنش را طلاق دهد و به او واگذار كند، همانگونه كه در مورد ولايت فقيه مى گويند.
در اين داستان نكاتى قابل توجه است كه به آنها اشاره ميكنم.
اولا دروغ و شيادى روحانيون مسلمانان در توجيه ازدواجهاى مكرر پيامبر اسلام برملا ميشود كه در توجيه آنها ميگويند؛ محمد زنهاى پير و بيوه و بى سرپرست را به عقد خود در مى آورد براى كمك به آنها!
دوما اينكه خداى محمد در ارضاى شهوات بى پايان محمد در هر لحظه در خدمت او بوده و براى اميال نفسانى اش، چپ و راست آيه نازل ميكرده است اما همين خدا نتوانسته است يك آيه در تحريم و مذمت برده دارى و فروش انسانهاى بينوا نازل كند.
سوما ادعا ميكنند تك تك آيات قرآن براى هدايت انسان نازل شده است، حال آنكه رسيدگى به امور شهوانى محمد در اين آيات چه هدايتى براى نسل بشر دارد؟؟
وا اسفا به انسانهايى كه كوركورانه و موروثى مسلمانند و داستانهاى دروغين آخوندها و روحانيون دين فروش را در تقديس محمد و اعوانش، باور ميكنند.
در پايان لازم به ذكر است: ﺯﯾﻨﺐ بنت جحش ﺩﺭ زمان ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﺑﺎ ﻣﺤﻤﺪ ٣٥ ﺳﺎﻝ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﻣﺤﻤﺪ ٥٨ ﺳﺎﻝ ﻭ ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﺯﻥ ﻣﺤﻤﺪ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﻣﺤﻤﺪ فوت(دق مرگ شد) ﻣﯿﺸﻮﺩ. طبق ادعاى مورخين ﺍﻭ ﺗﺎ ﺯﻣﺎﻥ ﺧﻼﻓﺖ ﻋﻤﺮ ﺯﯾﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ.
پانويس:
 اين داستان در منابع متعدد از جمله در المستدرك علي الصحيحين جلد ٤ صفحه ٢٥ و در تفسيرهاى الدر المنثور و كشاف و طبرى در ذيل آيات ٣٧-٣٨ سوره احزاب آمده است. و اما ديگر منابع اسلامى كه اين داستان را تعريف كرده اند:
١) ﺻﺤﯿﺢ ﻣﺴﻠﻢ ﺟﻠﺪ ٢ حديث ٢٤٣٧ (صفحه ٥١٩)
٢) ﺻﺤﯿﺢ ﺑﺨﺎﺭﯼ ﺟﻠﺪ ٣ حديث ٢٤٩ (صفحه ١٣٨) 
٣) سنن ﺍﺑﻮ ﺩﺍﻭﻭﺩ ﺟﻠﺪ ٣ حديث ٤٩٣٥ صفحات ١٣٧٨-١٣٧٧
٤) ﺑﺤﺎﺭ ﺍﻻﻧﻮﺍﺭ ﺟﻠﺪ ٢٢ ﺑﺮﮒ ٢٠٣
 
خدمت دوستان متعصب و فريب خورده و آخوند هاى دروغگو: 
در آيه ٣٧ گفته است: چون زيد نيازش از آن زن برطرف شد او را به عقد ازدواج تو درآورديم, يعنى اينكه از ديد الله و قرآن، اين زن بينوا فقط براى براوردن نياز جنسى بوده است و حالا كه زيد از او كام گرفته و نياز جنسى اش برطرف شده
حالا نوبت محمد است كه نياز جنسى اش را با جسم اين زن برطرف كند. 
آخوندها و اسلامگرايان ميگويند:
ازدواجهاى محمد همه براى كمك به زنان بوده و براى نزديكى به قبايل ديگر و گسترش اسلام. 
حالا ازين ماله كشان درخواست دارم بفرمايند: جسم زيباى زينب بنت جحش به جز آلت تناسلى پيامبرتان، به چه قبيله اى كمك كرده است؟؟
لابد قرآن هم دروغ ميگويد و زينب خيلى پير و فرتوت بوده است !!
لابد مكارم شيرازى و مشكينى و تمام مفسرين قرآن عربى بلد نبوده اند و از روى باد معده ترجمه كرده اند!
لابد اگر محمد با زينب ازدواج نميكرد اين قانون زشت ازدواج با عروس خود، اسلام را نابود ميكرد؟
تاكى ميخواهيد مخاطبينتان را خر فرض كنيد؟
 اين لينك ترجمه تمام مترجمين معروف قرآن از آيه ٣٧ احزاب را در خود جاى داده است.
 
‏  
 
 
 

2 thoughts on “داستان عشق پيامبر اسلام به همسر پسرخوانده اش

  1. با درود به استاد گرامی دکتر روشنگر
    اگر اشتباه نکنم در یکی از صفحات این سایت بحث بسیار زیبائی در مورد احادیث شیعه دیدم. در آن بحث بطور منطقی ثابت شده است که هیچ حدیث شیعی بنا بر تعاریف خودشان نمیتواند صحیح باشد. خیلی دوست داشتم آن دلایل رو دوباره ببینم.
    اگر توانستید یاری بفرمائید
    پسیروز باشد.

  2. سلام خدمت م.روشنگر
    این سایت رو دیروز پیدا کردم و بنده در حال تحقیق و بررسی هستم. قبل از هر چیزی بگم بنده در خوانواده ای اهل سنت بزرگ شده ام و چند وقتیست بارها به اسلام مشکوک شده ام ولی توسط شخصی یا کتابی دوباره نظرم درباره اسلام مثبت شده بنده یک جور هایی در خلا هستم یه جور مرز بین دین و بی دین و با خواندن مطالب سایت شما اگر کسی واقعن با اسلام آشنایی جزیی داشته باشد راحت به مرز بی دینی کشیده میشود چون به هر حال شما با سند و مدرک حرف میزنید برعکس خیلیا. راستی خواستم این نظر رو در پست بالایی که درباره شق القمر هست بزارم ولی انگار نظر دهی اون پست مشکل داره.
    خب اونجوری که من متوجه شدم لپ مطلب شما اینه “دین (اسلام) اون چیزی نیست که آدمی فکر میکند” خیلیا رو دیدم که مثل شما دین رو یه جور حصار میبینن یه جور قفس و میگن که محمد هر چیزی که گفته از خودش بوده و وحی نیست و حتی دیدم که میگن دچار اسکیزوفرنی هستش. خب بنظرم اگه اینجوری باشه که شما میگید که من خیلی بیشتر به قرآن علاقه مند میشم چرا که اگه کلام خودش باشه ما با یک فرانابغه 🙂 طرفیم که تونسته در ۱۳۰۰ سال پیش چیز هایی رو بگه که میلیون ها میلیون آدم رو تا امروز تحت تاثیر قرار داده و حداقلش تونسته افراد اون زمان خودش رو از جاهلیت نجات بده برعکس بسیاری انسان ها از ازل گرفته تا حالا به هر حال تصور کن خود من یا شما در زمان محمد متولد شده بودیم در بین اون جاهل ها 🙂
    این که وحی هست یا نه رو بگزریم بنده غیر از قرآن و یک سری احادیث خاص هیچ منبع و سند دیگه ای رو از گذشته و تاریخ قبول ندارم یه داستان کوتاه خوندم توی تلگرام که کوتاهشو میگم حالا “معلم تاریخ میره سرکلاس تو گوش نفر اول یه چیزی میگه بعد میگه به بغلی بگو تا میرسه به گوش نفر آخر بعد میگه به نفر آخر چی شد؟ اونم میگه این جمله رو شنیدم (حالا هر جمله ای باشه مهم نیست شما یه چیزی تصور کن) بعد نفر اولی میگه آقا معلم اینکه با چیزی که شما به من گفتی فرق داشت معلم هم میگه بچه ها این شما و این تاریخ :)) تاریخ اینجوریاست” من دلایل دیگه ای هم دارم حالا این شوخی بود مثلا توی صحیح بخاری شنیدم روایت که گفته پیغمبر در بستر مرگ به صحابه گفته یه قلم و کاغذ بیارید و چیزی که میگم رو یادداشت کنید تا بعد من گمراه نشید ولی صحابه گفتن رسول حالش خوش نیست و در بستر مرگه و نمیدونه چی میگه حالا من دقیق روایت رو نمیدونم ولی با شنیدن این روایت طرف که برام داشت تعریف میکرد گفتم که اصحابی به حاضر بودن برای پیغمبر جونشون و تمام زندگیشون رو فداش کنن حالا در بستر مرگ بهش بگن داری هزیون میگی؟ آخه صحیح بخاری بوخوره تو سر هرکی که میخونه و الکی قبولش میکنه من اگه برسم به بستر مرگ یه نفر ناآشنا اصن یهویی مثلا هر چیزی بهم بگه لحظه آخر مرگش تا حد امکان براش مهیا میکنم حالا محمد به اصحاب بگه و اونا اونجوری جواب بدن؟!! این روایت رو اگه بتونم براتون میفرستم آدرسش رو بعدن.
    قرآن گفته شده که تغییر ناپذیره نه احادیث و غیره بعدشم قرآن رو نمیشه که خوند و الکی برداشت کرد کار هرکسی نیست برای همینه که خیلیا گمراه میشن مثلا قضیه شراب رو من مثال میزنم براتون توی قرآن چهار جا از شراب گفته شده بار اول اینکه شراب هم خوبی داره هم بدی که بعد این آیه عمر و علی دیگه شراب خوردن رو ترک میکنن به مرور بعد یه جا میگه شراب بدیش بیشتره از خوبیش بعد برای سومین بار میگه قبل از نماز شراب نخورید بعد برای آخرین آیه میگه شراب حرامه. خب خود شما یا هر کس دیگه ای اینا رو ببینه میگه ینی چی این کتاب چرا تکلیفش با خودش معلوم نیست!!! دقیقن همن جاهاست که خیلیا گمراه میشن من حتی تفسیر قرآن رو هم قبول ندارم خوندن و برداشت از هر جای قرآن کار ساده ای نیست برای همینه میگن ناسخ و منسوخ که من با شنیدن این خندم میگیره چون همین آیات شراب قرآن همون بار اول مگه میتونسته بگه شراب حرام است؟ طرف کل عمرش شراب خورده یهو ترک کنه؟ میشه اصن؟!! این چهار آیه در طول سال ها اومدن و مرحله به مرحله مردم رو آگاه کرده محمد بعد حالا طرف میاد میخونه میگه قرآن ناسخ و منسوخ داره آخه مرتیکه تو جمعن ۴ تا سوره نخوندی داری میگی واس خودت!!! آدم عصبی میشه 🙂
    یا قضیه کافر الان یه مسلمان ظاهری مثل خیلیا تو جامعه که هستن و زیادن بیاد این سایت رو ببینه میگه این کافرا چی میگن واس خودشون؟ ولی اونا که نمیدونن کافر به کسی میگن که کل قرآن رو فهمیده باشه و نمونه زنده دیده باشه از قرآن شبیه محمد فرضا بعد بیاد باهاش مبارزه کنه و ضد اونو بگه به همه اینو میگن کافر 🙂 بعد الان اگه من اینو به یه حاج آقا بگم واویلا… چون اون اون هم متوجه نشده هنوز 🙂
    و اگه پزیرش اسلام و قرآن به همین سادگی بود که خدا هفت طبقه جهنم رو نمیساخت نمیشه که الکی ساخته باشه خلوت خلوت :)) نه شوخی میکنم به هر حال شما از قرآن کامل متوجه نشدید که دارین بر ضد اسلام و محمد تبلیغ میکنید و نمیتونید لقب کافر رو نصیب خودتون کنید یا یه نمونه شاهد و عینی شبیه محمد شاید ندیده باشید پس زیاد مقصر نیستید.

پاسخ دهید